نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

غم فراق

همه شب نهان بگریم که نهان زما چرایی؟

شده ام اسیر عشقت تو به من بگو کجایی؟

همه «لیت شعر»گویان ز رهت نشان بجویم

مه من کجا نهانی تو ز چشم آشنایی؟

شب و روز من گدایی شده از نسیم کویت

که رساندم غباری به دو دیده توتیایی.

خم دیده لاله گون شد زغم فراق آخر،

نفسی به ما نمایان تو جمال کبریایی.

به چه منزلی قرینی؟به چه محفلی تو مهمان؟

به کدام «ارض رضوئ»به کدام «ذی طوایی»

دل و دیده از فراقت شده خون به عاشقانت،

برسان پیام وصلی تو «معزّ اولیائی»

غم دل مها فزون شد چه خوش آن زمان که گویی:

شب انتظارها شد به سر آمد این جدایی.




:: بازدید از این مطلب : 690
|
امتیاز مطلب : 241
|
تعداد امتیازدهندگان : 58
|
مجموع امتیاز : 58
تاریخ انتشار : چهارشنبه 14 تیر 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟