نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

سلام.نشست صمیمی وتجزیه وتحلیل برنامه های هیئت مشتاقان کربلاباحضورکلیه دوستان

امشب ساعت9:45 - حسینیه قرآن وعترت

 



:: بازدید از این مطلب : 722
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

چه تعبیری خدا در نقطه دارد

که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا(س)

همین اندازه کوثر نقطه دارد!

(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)

 



:: بازدید از این مطلب : 796
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

:مراسم هیئت مشتاقان کربلا درایام فاطمیه به شرح ذیل اعلام می گردد

فاطمیه اول :

چهارشنبه   16/1/91   ساعت5/9شب

فاطمیه دوم:

 

 

شب اول   شنبه   2/2/91   ساعت5/9شب

شب دوم   یکشنبه   3/2/91   ساعت 5/9شب

شب سوم   دوشنبه   4/2/91   ساعت5/9شب

شب چهارم   سه شنبه 5/2/91   (شب شهادت)

شب پنجم   چهارشنبه   6/2/91   (شام غریبان)

 

مکان:میدان ولیعصر(عج)،حسینیه قرآن وعترت



:: بازدید از این مطلب : 768
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

قبل ازاینكه كسی دست یتیمی به سر اینها بكشه،خودم می خوام بكشم،فضه می گه هر چی خانم گفت:گوش كردم،آب گرم كردم،حسنین و زینبین و آروم می شست،دست می لرزه،جوان هیجده ساله دستش داره می لرزه،بچه ها رو كه شست،دو پسرهارو فرستاد مسجد، دخترم فرستاد خانه فامیل كنار خونه خودش،بعد فرمود فضه آب  داریم،آره بی بی جان؛فرمود:می خوام خودمو شستشو بدم،این خونها رو پاك كنم،فضه می گه دیدم آب هی می ریخت،كمك می كرد این پیراهن از بدن جدا بشه،پیراهن چسبیده بود به زخم،فضه میگه من جرأت نمی كردم،دست بزنم،هی  آب می ریخت از زیر پیراهن،بدن و شستشو می داد،می فرمود،امشب اگر علی خواست بشوره،باید همینطوری كه خودم شستم،بشوره،

این مرگ پله پله ی تو غصه خوردنی است

ای دنده ها زروی لباست شمردنی است

چشم تو خواب دارد و خوابت نمی برد

با سیل اشك خواب زچشم تو بردنی است

بر استخوان نشست جمال جلالیت

این هیبت عظیم به خاطر سپردنی است

این زخم بد قِلق، قورق زینبت شكست

بر تن به جای مرهم زینب فشردنی است

برای اینكه ،عباس عموی پیغمبر اُمد،خیلی ها تو منبر از این آقا آبروداری می كنند،امروز اُمد آخر سر گفت:اگه زهرا از دنیا رفت، مارو خبر كنید،بر همین مبنا این بیت شعر گفته شده،علی می گه:

فامیل من برای تو خرما خریده اند

بعد از عیادت تو كه گفتند مُردنی است

تمومه كارت،این خط شعرم برا تموم سینه زنای ابی عبدالله علیه السلام

چشم تو گود رفت كه عادت كند حسین

طفلی حسین جانب گودال بردنی است



:: بازدید از این مطلب : 707
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala


 

شب تاریكه،دستور اینه كه عزیزان من،صداتون به گریه بلند نشه،عزیزان من هیچ همهمه و زمزمه نداشته باشید،از بقیع برگشتند آقا امیر المؤمنین علیه السلام،جنازه ی اصلی توی اون تابوتی است كه خود خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها دستور دادند،توی حجره، قبر فاطمه زهرا آماده،جنازه رو بغل كردند امیر المؤمنین علیه السلام،فقدسترجعة الودیعه،رفتن پایین،گذاشتن تو قبر،همه ی این ها حرف داره سخن داره،فقط یك كلامه،وقتی آقا امیرالمؤمنین علیه السلام خواستند از قبر بیاند بالا،زانوهای حضرت لرزید دیگه توان نداره،همه ی زمین خورده های عالم یا علی می گن،حركت می كنند،علی علیه السلام اونجا زمین خورد،هیچ كی نبود،یه نگاهی كرد به بچه ها،نگاه عمیق به حسن،نگاه كرد،چشماشو برگردوند،به حسین نگاه كرد،چشاشو برگردوند،به ام كلثوم نگاه كرد چشاشو برگردوند،به زینب نگاه كرد،صدا زد زینب جان بیا زیر بغلم و بگیر.



:: بازدید از این مطلب : 810
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

بسم الله الرحمن الرحیم

اینهایی كه از دنیا می خوان برن،معمولاً اون روز آخر حالشون جا می آد،تجربه شده،یه دو سه ساعتی،حالشون خوبه،با بستگانشون صحبت می كنن،حرف می زنن،یهو دوباره  حالشون بهم می خوره از دنیا می رن،معموله ،نمی دونم دیدید یا نه،حضرت زهرا سلام الله علیها،پاشدند،بنا كردند به كار كردن،لباس بچه هاشونو شستند،امیر المومنین یه موقعی وارد منزل شد،این و حاج واعظ قزوینی،نود سالش بود خونه ی حاج سید جواد صدیقی چهل سال،پنجاه سال پیش رو منبر گفته یادمه،گفت:وقتی امیرالمومنین وقتی سر زده وارد شد،دید كه حضرت زهرا جارو دستشه،اما وقتی داره حیاط و جارو می كنه،یه دستشم به كمرشه،از درد پهلو خیلی رنج برد،این منظره،با دل مولا چه كرد،این همه غزوات،این همه جنگ ها، هیچی امیرالمؤمنین رو به زانو در نیاورد،ولی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها امیرالمؤمنین رو به زانو آورد،دو ركعت نماز خوند،دستشو بلند كرد،گفت:خدایا صبرم بده،از خدا صبر خواست،لباس بچه هاشو شست و حیاط و جارو كرد و آماده شد،ظاهراً اوایل ظهر حضرت از دنیا رفتند،كه رفتند امیرالمؤمنین رو خبر كردند،امیرالمونین بیا كه دیگه فاطمه رو زنده نمی بینی،امیرالمؤمنین علیه السلام به عجله آمدند،وقتی آمدند،دیدند حضرت از دنیا رفتند،پارچه ای روشون كشیدند،ولی وصیت نامه شون رو سینه شونه،كاغذ رو باز كردند،این وصیت نامه فاطمه سلام الله علیهاست،شهادت به وحدانیت خدا  میدهم،شهادت به رسالت پدرم،امامت شوهرم،شهادت می دهم بهشت حقه،آتش جهنم حقه،سئوال نكیر و منكر حقه،همه رو شهادت داد،بعد نوشت :یا علی تو سزاوارتری به من،تا تو هستی،من كی رو وصی كنم،تقاضام اینه كه،غسلنی و كفنی و دفنی باللیل،منو شب غسلم بده،همه دلشون می خواد روز تشییع  بشن،شما خودتون میگید مارو روز تشییع كنید كه رفقامون بیان،در دنیا فقط یه زنه،می گه من و شب تشییع كنید،شب غسلم بدن،شب منو كفن كنند،شب منو به خاك بسپار،حضرت به وصیت نامه عمل كرد،گفت:منو شب غسل بده،شب كفن كن،شب منو دفن كن،متأسفانه اسماء می گه من آب می ریختم،آقا بدنو غسل می داد،اما یه وقت دیدم،آقا دست از غسل برداشت رفت،سر به دیوار خانه گذاشت،های های گریه كرد،قصه ها داره،خدا رحمت كنه،آیت الله امینی رو،فرمودند:مدینه،صدای ناله ی زهرا سلام الله علیها رو كوچه های مدینه می شنیدند،احتمال داره زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعال فرجه الشریف، كه علم بیست و حرفه،دو حرف ظاهر شده،بیست و پنچ حرف زمان حضرته،این صدا رو زمان حضرت از جو بگیرند،تلویزیون زمان امام زمان پخش كنه،شما صدای ناله رو زنده باشین بشنوید،اون وقت گریه می كنید،ضبطه الان تو آسمون هست، زمان ظهور حضرت،این صدارو می گیرند،به تلویزیون زمان حضرت وصل می كنند همه شما این صدارو میشنوید،همه تون غش می كنید،بعضی هاتون هم می میرید،سیدا كه میمیرند،بچه سیدا وقتی صدای مادرشونو بشنوند می میرند،بچه سیدا می میرند،قبرش كجاست سیدا،اونایی كه مدینه رفتید قبرشو پیدا كردید



:: بازدید از این مطلب : 686
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

می رفت علی و می كشید از دل آه

از همسر خویش بر نمی داشت نگاه

چه همسری

دیدن كه زیر لب علی می گوید

لاحول ولا قوة الا بالله

چهل تا از این نامردها از یك طرف بكشن،بی بی یه تنه با همون دستش،از یه طرف،اونها كشیدند وبی بی كشید،بعد قصه ی قنفذ پیش اُمد،بعد بی بی بیهوش شد،بردند آقارو،از جا بلند شد فرمود:فضه علی مو كجا بردند،بی بی جان علی رو بردند مسجد،از اینجاشو برات بگم:

موج كوثر چون به مسجد سرنهاد

لرزه بر دنیا و ما فیها فتاد

چادرشو سرش كرد،مگه من می ذارم علی مو ببرند،وارد مسجد شد بی بی ،چه صحنه ای بود اون صحنه.

گفت:در طغیان عشقم كوثرم

تیغ داران پیش مرگ حیدرم

می دهم جان،جان او را می خرم

هرچه پیش آید علی را می برم

مادر دلاورم،مادر پهلوونم،مادر رشیدم،مادر شجاعم،مادرمن،بانوی من

می دهم جان،جان او را می خرم

هرچه پیش آید علی را می برم

بكش كنار شمشیرتو از سر علی ه من،من اینجام

بیم دارید از من و از آه من

سیل عشقم كیست سدّ راه من

دست خالی گر نشد حل مشكلم

ذوالفقاری سازم از آه دلم

الان گیسوانم و پریشون می كنم،الان نفرینتون می كنم،علی ه من و رها كنید،سلمان می گه،دیدم،پایه های مسجد به لرزه اُفتاد،دیوارهای مسجد از جا كنده شد،چونان كه یك انسان به راحتی از زیر دیوار  می تونست عبور كنه،مسجد بین زمین و آسمان،الانه كه عالم كن فیكون بشه،

دید ساقی كوثرش را در خروش

رحمت رحمانیش آمد به جوش

خیلی برا علی سخت بود،یه نگاه به زهرا كرد جیگرش آتیش گرفت،

می دهم جان،جان او را می خرم

هرچه پیش آید علی را می برم

آسمانه دیده را پر ابر كرد

گفت سلمان

به زهرا بگو باز باید صبر كرد

گفت سلمان

این پریشان گیسوان سوخته

آتشی در آسمان افروخته

تا نگشته آسمانها زیر و رو

با زبان مرتضی با او بگو

ای عروس آسمانیه خدا

ترجمان مهربانیه خدا

ماه پیشانی جبین پر چین مكن

فاطمه جان علی نفرین مكن

فاطمه رو آرام كرد امیرالمؤمنین علیه السلام،زهرا جان غصه نخور،اینها كاری ازشون بر نمی آد،بابات همه رو به من خبر داده،زهرا جان غصه نخور الان باهم می ریم خونه،من كنارتو هستم

 




 



:: بازدید از این مطلب : 790
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

روزی كه به كوچه خصم راهم بگرفت

ابر سیهی  چهره ی ماهم بگرفت

مادر همه وجودش و بچه اش،مردیكه لندهور  اُمده داره جسارت می كنه،زهرا به فكر خودش نیست،

بادست به دنبال حسن می گشتم

پسرم بیا،این خیلی وحشیه،پسرم این كوچیك و بزرگ سرش نمی شه،زن و مرد نمی فهمه،پسرم بیا

شما نمی فهمید ضربه ی سیلی یعنی چی،در روایت داره، و سحطت علی وجهها،سیلی یعنی جوری كه نهایتش قرمز بشه صورت،سحط یعنی یه نوع ضربه ای كه جای سالم تو صورت نمی ذاره،عمار و یاسر در زمان خلافت دومی بنا به دلایلی باهاش برخورد شد،همچین زدند تو صورت این پیرمرد،خورد زمین،گریه كنان اُمد خونه ی امیرالمؤمنین علیه السلام،گفت:عمار چرا گریه می كنی،مردی كتكت زدند،گفت:نه ناراحت این نیستم،علی،به حق رسول الله صلوات الله علیه سوگند،حالا فهمیدم با فاطمه ات چكار كرد.

این كه حضرت زهرا سلام الله علیها مُعصبت الراس بود،دستمالی به سر می بست،مرحوم قزوینی میگه: معصبت الراس،یعنی یه نوع دستمالی كه گوشه ی صورت رو بپوشونه،جای ورم كرده، و سحطت علی وجهها،صورتش و له و لورده كردند،كه فرمود چشمم دیگه جای دیگه ای رو نمی بینه


 



:: بازدید از این مطلب : 874
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

از تو آسمون چشات یه ستاره اُفتاده

بمیره زینب نفسات به شماره اُفتاده

ز ضربه ی دست عدو گوشواره اُفتاده

بمیرم برا نفس نفس زدن تو

بمیرم برا زخمای روی تن تو

بمیرم پر خون شده پیروهن تو

زهرا تنها با یك لشكر واویلا

مانده بین دیوار و در واویلا

اثر نهاده به بینایی ام چنان سیلی

علی مقابل ام ایستاده تار می بینم

دری كه سوخت در آتش زجای می اُفتد

دگر نیاز ندارد لگد برآن در زد

زهرا تنها با یك لشكر واویلا

مانده بین دیوار و در واویلا

از تو آسمون چشات یه ستاره اُفتاده

بمیره زینب نفسات به شماره اُفتاده

ز ضربه ی دست عدو گوشواره اُفتاده

بمیرم برا نفس نفس زدن تو

بمیرم برا زخمای روی تن تو

بمیرم پر خون شده پیروهن تو

كوچه، هیزم، آتش، مادر، واویلا

مانده بین دیوار و در واویلا

مگه یادم می ره من موندم و یه گل پر پر

مگه یادم می ره خونابه ی بال كبوتر

مگه یادم می ره زخم روی بازوی مادر

زهرا تنها با یك لشكر واویلا

مانده بین دیوار و در واویلا

شكسته از ضرب غلاف بازوان تو مادر

چه گویم از آتش و از گیسوان تو مادر

چه گویم از ضرب در و استخوان تو مادر

الهی بمیرم برا زخمای پهلوت

نبینم جای دست عدو روی اَبروت

نبینم باباجون داره می سازه تابوت

مگه یادم می ره من بودم  كوچه ی غم ها

مگه یادم می ره دست كسی كه می ره بالا

مگه یادم می ره روی زمین چادر زهرا

زهرا تنها با یك لشكر واویلا

مانده بین دیوار و در واویلا



:: بازدید از این مطلب : 1028
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

مادر مادر از عالمی تو سری

شكسته بال و پری

قرار قلب حیدر،فقط تو هستی مادر

علی اسیر غصه، تو در میان بستر

امان زشهر مدینه،كه غم نشانده به سینه

امان زغربت بابا،امان زضربه ی كینه

مادر مادر از عالمی تو سری

شكسته بال و پری

امان زدست بسته،امان زقلب شكسته

امان زتنگی كوچه،امان زبازوی خسته

بیادر دوباره مادر ،بزن به مویم شانه

بیا بگردم دورت،تو شمع و من پروانه

مادر مادر از عالمی تو سری

شكسته بال و پری

تو را به جان بابا،به سوز و آه شبانه

مرو مرو ای مادر،بمان صفای خانه

بدون تو میمیرم، بمان كنارم مادر

ببین كه خانه بی تو،شده مزارم مادر

پرستوی خونین بال، مثال حالت مادر

روایت حال تو ،شبیه یاس پرپر

مادر مادر از عالمی تو سری

شكسته بال و پری

بدون تو یا زهرا، علی غریب و تنهااست

كه غصه و غم هایش،زهرنگاهش پیدااست

نماز شب می خواندی،ولی نشسته بودی

زدی به خانه جارو ،ولی چه خسته بودی

قوت دست حیدر،سوره ی زخمی كوثر

زغصه ها كم سو شد، چراغ عمرت مادر

مدال عشق حیدر،تویی تمام هستی

یا فاطمه یازهرا، ذكر مدامم هستی

وای مادرم وای مادرم

تو رفتی و اشك من، روان شده بعد از تو

ببین  بهار خانه ،خزان شده بعد از تو

زداغ هجران تو ،علی ندارم آرام

شبانه گردد زائر، به قبر مخفی بی نام

مادر مادر از عالمی تو سری

شكسته بال و پری

به اذن الله

حسین حسین حسین


 



:: بازدید از این مطلب : 2973
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 01 اردیبهشت 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران