نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

حسرت شش گوشه

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،

نگهم خواب ندارد،قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد،

شب من روزن مهتاب ندارد،همه گویند به انگشت اشاره،

مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...؟



:: بازدید از این مطلب : 751
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 21 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

بی اجازه اجازه دل من تو جمکرانه
 



:: بازدید از این مطلب : 720
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 21 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

خواهرم خون شهدا را پایمال نکن

شهیدیعقوب ابراهیم نژاد: اگر میدانستم با هر بار خونی که ریخته می شود,
بی حجابی آغوش حجاب در بر میگیرد, حاضر بودم هزاران هزار بار کشته شوم !

شادی روح شهدای گرانقدر صلـــــــــــــــوات


:: بازدید از این مطلب : 691
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 21 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

اشک های پنهانی امام زمان(عج)

عمریست در هوای خودت گریه میکنی / عمریست با نوای خودت گریه میکنی

گاهی کنار تربت مخفی مادرت / بر خاک آشنای خودت گریه میکنی

یک شب کنار پنجره فولاد میروی / با حاجت و دعای خودت گریه میکنی

شبهای جمعه زائر شش گوشه میشوی / با یاد کربلای خودت گریه میکنی

با خواندن زیارت ناحیه تا سحر / با سوز روضه های خودت گریه میکنی

لایق نبوده ایم انیس غمت شویم / با درد و غصه های خودت گریه میکنی

ما که اهمیت به غیابت نمیدهیم / از غربتت برای خودت گریه میکنی

هرهفته نامه های مرا میزنی ورق / بر حال این گدای خودت گریه میکنی

کس تاب آن نداشته هم گریه ات شود / تنها تو پا به پای خودت گریه میکنی

التماس دعا



:: بازدید از این مطلب : 767
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

 السلام علیک یا مظلوم یا حجه ابن الحسن العسکری

نیا نیا گل نرگس زمین که جای تو نیست / دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


 



:: بازدید از این مطلب : 674
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : شنبه 17 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

حکمت تلخى گوش و شورى آب چشم

ابن ابى لیلى از یاران امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده :روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شدیم ، حضرت به من فرمود: این شخص كیست؟...


 



:: بازدید از این مطلب : 694
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

خدایا به حق نیمه شعبان:

1-بقیه ی غیبت امام زمان(عج)رابرماببخش.

2-برتن آقاسید جلال موسوی لباس سلامتی بپوشان.



:: بازدید از این مطلب : 578
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

مراسم هیئت مشتاقان کربلا به مناسبت ولادت حضرت رقیه(س):

زمان:دوشنبه 19/4/91       ساعت شروع:9:45شب

مکان:ملایر،خیابان 32 متری مطهری،روبروی سپاه،کوچه مطهری یک،نبش کوچه فرعی،منزل سایوند



:: بازدید از این مطلب : 692
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 15 تیر 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برايم بگويد.

پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه كارت آيد؟

گفتم: دنبال گلي می گردم. مي‌شناسي‌اش؟؟؟

گفت: كدامين گل تو را اينچنين بي‌تب و تاب كرده است؟

گفتم: به دنبال زيباترينم.

گفت: گل سرخ را مي‌گويي؟

گفتم: سرختر از آن سراغ ندارم.


گفت: به عطر كدامين گل شبيه است؟

گفتم: خوشتر از آن بوي ديگري نمي‌شناسم.

گفت: از ياس مي‌گويي؟

گفتم: سپيدتر از آن نيز نمي‌دانم.

گفت: در كدامين گلستان مي‌رويد؟

گفتم: در گلستاني كه از شرم ديدگانش هيچ گل ديگري نمي‌رويد

به ناگاه ديدم پروانه،

مستانه بي‌قرار شده است.

بي‌تاب‌تر از من ناآرامي مي‌كند ....

از اين گل و آن بوته، سراغش را مي‌جويد ....

گفت: اسمش چيست كه اينگونه از آدميان دل برده است؟

گفتم به زيبايي نامش نديدم.

گل نرگس را مي‌گويم. مي‌شناسي‌اش؟؟؟

به ناگاه ديدم پروانه، توان سخن گفتن ندارد.

بالهايش به روشني شمع مي‌درخشيد.

گويي شعله از درون، وجودش را به التهاب درآورده بود.

توان رفتن نداشت ...

به سختي خود را به روي باد نشاند و از مقابل ديدگانم دور شد ....

آري....

او گل نرگس را يافته بود. شرار‌ه‌‌هاي وجودش خبر از آن گل زيبا مي‌داد ....

اينك دوباره من ماندم و اين نام آشنا و غريب ....

در صحراهاي غربت, تا آدينه‌اي ديگر, به انتظار نشسته‌ام،

تا شايد به همراه پروانه‌اي, به ديار آشنايت قدم گذارم ....

مهدي جان ....

پروانه‌وارم كن كه ديگر تحمل دوريت ندارم ....

مولاي من مي‌دانم كه لحظه ديدار نزديك است اما ديگر توان ثانيه‌ها را ندارم ....

مي‌دانم كه چيزي به پايان راه نمانده است اما ديگر توان رفتن ندارم ...

مي‌دانم كه تا سپيده‌دم وصال، طلوع و غروبي چند, باقي نمانده است، اما ديگر تاب سرخي غروب را ندارم ....

از اين رنگ رنگ پروانه‌هاي دروغين خسته شده‌ام.......

از آدينه‌هاي سراب گونه‌ي بي وصال به ستوه آمده‌ام........

ديگر توان رفتن ندارم.......

زودتر بيا

گل نرگس بيا

العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان



 


:: بازدید از این مطلب : 836
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 14 تیر 1391 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

غم فراق

همه شب نهان بگریم که نهان زما چرایی؟

شده ام اسیر عشقت تو به من بگو کجایی؟

همه «لیت شعر»گویان ز رهت نشان بجویم

مه من کجا نهانی تو ز چشم آشنایی؟

شب و روز من گدایی شده از نسیم کویت

که رساندم غباری به دو دیده توتیایی.

خم دیده لاله گون شد زغم فراق آخر،

نفسی به ما نمایان تو جمال کبریایی.

به چه منزلی قرینی؟به چه محفلی تو مهمان؟

به کدام «ارض رضوئ»به کدام «ذی طوایی»

دل و دیده از فراقت شده خون به عاشقانت،

برسان پیام وصلی تو «معزّ اولیائی»

غم دل مها فزون شد چه خوش آن زمان که گویی:

شب انتظارها شد به سر آمد این جدایی.



:: بازدید از این مطلب : 683
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 14 تیر 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران