نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

بابا جون:

 

 

کــ ــمــ ــک کــ ــمــ ــک ذکر دل بد حالمه

 

فــ ــرار فــ ــرار میگن که زجر دنبالمه

 

کــ ــتــ ــک کــ ــتــ ــک من که فقط سه سالمه

 

نــ ــزن نــ ــزن زیر چشام کبود شده

 

بــ ــاشــ ــه بــ ــاشــ ــه خودم میام دعوا نکن

 

لــ ــعــ ــنــ ــت لــ ــعــ ــنــ ــت دندونام و چرا شکست

 

مــ ــردک مــ ــردک کنیز کس و کارته پست

 

نــ ــکــ ــش نــ ــکــ ــش موهامو کندی مرد مست

 

از تــ ــرس از تــ ــرس پاهام داره می لرزه

 

نــ ــامــ ــرد نــ ــامــ ــرد میگفت این دختر چند می ارز



:: بازدید از این مطلب : 592
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

حسين جان! «اشهد انّك قد اقمتَ الصّلاة»؛ گواهى مى‌دهم كه تو نماز را به پاداشتى.


حسين جان! عصر تاسوعا يك شب مهلت خواستى و فرمودى: من نماز را دوست دارم و مى‌خواهم امشب را نماز بخوانم.


حسين جان! ابوثمامه را كه هنگام نماز ظهر عاشورا را يادآورى كرد دعا كردى.


حسين جان! در نماز ظهر عاشورا خود و يارانت تيرهاى دشمن را به جان خريديد تا نماز به پاداريد.


حسين جان! صداى اذان على اكبر را در ظهر عاشورا مى‌شنويم.


حسين جان! ظهر عاشورا از مستحبات نماز مثل اذان و اقامه و جماعت و اول وقت دست برنداشتى.


حسين جان! به خواهرت فرمودى: مرا در نمازشبت فراموش نكن.


حسين جان! عزّت تو از پدرى است كه در كعبه متولد و در محراب شهيد شد و از مادرى است كه نور نمازش به آسمانها مى‌رفت.


حسين جان! سجده بر تربت كربلاى تو سبب قبولى نماز ماست.


حسين جان! از خدا بخواه كه شيرينى نماز را بچشيم و به فرزندانمان بچشانيم.



:: بازدید از این مطلب : 595
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala
شاه حسین(ع) ارباب بی نظیر من:

 

خبري نيست از تو و کفنت

يوسف من کجاست پيروهنت

يادگاري ز جنگ حک شده است

مهري از سم اسب روي تنت

تا خود حشر بر سنان لعنت

که فرو کرده نيزه بر دهنت

پير مردان ناتوان حتي

با عصا ميزدن بر بدنت

همه جا را سياه ميديدي

به فداي نفس نفس زدنت

ايینه بودي و ترک خوردي

از همه بي هوا کتک خوردي

قتلگاهت نگو که غوغا بود

سر پيراهن تو دعوا بود

ان چه در بين شعله ها ميسوخت

گيسوي دختران زهرا بود

کاش مادر نبود در گودال

از بد روزگار اما بود



:: بازدید از این مطلب : 558
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

شاه عباس(ع)

 

عاشق اگر شدم اثر چشم هاي توست

اصلا تمام زير سر چشم هاي توست

دل هاي سنگ را به نگاهي طلا کني

اين کيمياگري هنر چشم هاي توست

ايا بهشت مي بريم يا نمي بري

محشر خدا پي نظر چشم هاي توست

خورده گرفته اند که اغراق ميکنم

تير سه شعبه در به در چشم هاي توست

اينجا مدينه نيست به فکر نقاب باش

مشتي حسود دو رو بر چشم هاي توست

لعنت به حرمله که به دنبال نيزه هاست

سايه به سايه همسفر چشم هاي توست

بالاي نيزه گريه ي شرمنده گي فقط

از روضه هاي معتبر چشم هاي توست



:: بازدید از این مطلب : 541
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

شاهزاده علی اکبر:

 

میـان هـلهـله گـم کـرده ام صدایت را

و بــاد بـرده از ایـن دشـت ردّ پایت را

برای اینکه به من جات را نشان بدهی

به زور سعـی نکن بشنوم صدایت را

که رقص آنهمه شمشیرهای خون آلود

در آن مـیانه نـشان می دهند جایت را

علی بخاطر من چـشـم هات را واکـن

مگـر بــمـیـرم و باور کنم عزایت را

دلـم شـبـیه وجـود تـو پاره پاره شده

گرفـته سرخی خون روی باصفایت را

تـمـام  زخـمـی و پـیش پـدر نمی نالی

بنازم ایـنهـمه خودداری و حیایت را

خـدا مگـر به من آغوش چند تا بدهد

که تا بـغـل بکـنم تکه تکه هایت را

چـقــدر تـلخ و غـریـبانه تجربه کردم

به محـض دیدن تـو درد بـینهایت را



:: بازدید از این مطلب : 503
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

شاه علی اصغر:

 

بس کن رباب حرمله بيدار ميشود

 

سهم ات دوباره خنده انذار ميشود

بس کن رباب زير گلو را نشان نده

گهواره نيست دست خودت را تکان نده

بس کن رباب سر به سر غم گذاشتي

اصلا خيال کن علي اصغر نداشتي

ديدي چگونه چشمه ي اشک تو خشک شد

بس کن رباب تکه ي مويت سپيد شد



:: بازدید از این مطلب : 477
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

چشمی که بسته ای به رخم وا نمی شود

 

یعنی عمو برای تو بابا نمی شود

ای مهربان خیمه ، حرم را نگاه کن

عمه حریف گریه ی زنها نمی شود

تا جان نداده مادرت از جا بلند شو

زخم جگر به گریه مداوا نمی شود

باید مرا به سمت حرم با خودت بری

من خواستم که پا شوم اما نمی شود

باور نمی کنم چه به روزت رسیده است

اینقدر تکه سنگ که یکجا نمی شود

تقصیر استخوان سر راه مانده است

راه نفس گمان نکنم ، وا نمی شود

این نعل های تازه چه کردند با تنت

عضوی که از تو گمشده پیدا نمی شود

بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین

قدت شبیه قامت سقا شده ببین

مثل دلم تمام تنت زیر و رو شده

دشتی از آه شعله زنت زیر و رو شده

پیراهنی که بر بدنت بود کنده اند

پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده

از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار

حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده

با من بگو به دست که افتاده کاکلت

این طور موی پر شکنت زیر و رو شده

از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته

از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده

انگار جای فاصله ها پر نمی شود

از بس تمامی بدنت زیر و رو شده



:: بازدید از این مطلب : 457
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

عمو حسین:

 

مرا ببخش ٬ در آتش فراق شعله ور شدم

مرا ببخش ٬ میان قتلگاه دردسر شدم

مرا ببخش ٬ بخاطر صدای کودکانه ام

میان نعره ها چه بی اثر شدم

ببخش اگر فقط به قدر یک نفس برای تو سپر شدم

ولی تو حق بده به من ٬ میان خیمه گاه خون جگر شدم

چگونه زنده باشم و ببینم از دو چشم خود

دوباره بی پدر شدم ٬ ولی عمو ٬ تو تشنه ای

امیر تشنه ها بیا و لحظه ای نفس بگیر

نفس بگیر ٬ که دیگر عازم سفر شدم

مرا ببخش ٬ میان قتلگاه دردسر شدم



:: بازدید از این مطلب : 487
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

مادر به خيمه و دو جوانش به قتلگاه

 

پا مي كشند راه نفس باز وا كنند

در آخرين نفس كه نفس بر لب آمده

مي خواستند مادر خود را صدا كنند

اما زخيمه گاه نيامد به جاي او

زود آمدند تا سرشان را جدا كنند

عباس اگر نبود كه چيزي نمانده بود

خواستند هر چه كه تيغ است جا كنند



:: بازدید از این مطلب : 504
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshtaghanekarbala

بابا حسين:

 

اينجا بهانه هاي زدن جور ميشود

کافيست زير لب پدرت را صدا کني

کافيست يک دو بار بگويي گرسنه اي

يا ناله اي به خاطر زنجير پا کني

اصلا نه بي بهانه زدن عادت همه ست

حرف گرسنگي نزدم باز هم زدن

ديدم که بر لبان تو ميخورد پشت هم

چوب تري که قبل لبت بر سرم زدن

بابا امروز هم به نيت تفريح امدن

عمه کجاست معجر من ازدحام شد

از ان شبي که زجر مرا دست عمه داد

لکنت زبان من نه مداوا نميشود

پير زني که موي مرا ميکشيد گفت

زلفي که سوخته گره اش وا نميشود



:: بازدید از این مطلب : 509
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 19 اسفند 1391 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران