نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

مرحوم آیت‌الله مرعشى نجفى در تأیید نسبت مسجد جمکران به امام زمان(عج) مى‌فرمود: از غیبت صغرى تا به امروز که حدود 1022 سال مى‌شود، این مسجد مقدس مورد احترام علماى شیعه بوده و کرامات متعددى از مسجد جمکران دیده شده است.

 
 
 
 
  •  

 یکى از مکان هاى مقدس و منتسب به امام زمان(عج) مسجد مقدس جمکران است که در شش کیلومترى شهر مذهبى قم قرار دارد. این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان آن حضرت در بیدارى ـ نه در خواب ـ تأسیس شد که جلوه‌گاه عنایات و کرامات امام زمان(عج) و میعادگاه منتظران و شیفتگان قائم آل محمد(ص) است.

مرحوم میرزا حسین نورى در کتاب نجم الثاقب(1) درباره تاریخچه ى تأسیس مسجد جمکران چنین مى‌نویسد: شیخ فاضل حسن بن حسن قمى، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فى معرفة الحق و الیقین (از تألیفات شیخ صدوق) بناى مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است: شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانى مى‌گوید: من شب سه شنبه 17 ماه مبارک سال 393 هجری قمری در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند برخیز و خواسته امام مهدى(عج) را اجابت کن که تو را مى‌خواند. آن‌ها مرا به محلى که اکنون مسجد (جمکران) است آوردند.

حضرت مهدى مرا به نام خواندند و فرمودند: «برو به حسن بن مسلم بگو: اینجا زمین شریفى است و حق تعالى این زمین را از زمین‌هاى دیگر برگزیده و شریف کرده است تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده‌اى ...».

 

 

حسن بن مثله عرض کرد: سید و مولاى من! مرا در این باره نشانى لازم است، زیرا مردم سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمى‌پذیرند. امام فرمودند: «تو برو رسالت خود را انجام بده، ما در اینجا، علامتى مى‌گذاریم که گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سید ابوالحسن و بگو تا بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چندساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بناى مسجد بنهند و باقى وجوه را از رهق(2) به ناحیه اردهال که ملک ماست، بیاورد و مسجد را تمام کند و نصف رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد کنند. مردم را بگو تا به این (مکان روى بیاورند) و چهار رکعت نماز در اینجا بگذارند:

دو رکعت تحیت مسجد در هر رکعتى یک بار سوره حمد و هفت بار سوره  «توحید» بخوانند و تسبیح رکوع و سجود را هفت بار بگویند، و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، (به این ترتیب) که در هنگام خواندن سوره حمد چون به «ایاک نعبد و ایاک نستعین» برسند، آن را صد بار بگویند و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند، تسبیح رکوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامى که نماز تمام شد، تهلیل «لااله‌الاالله» بگویند و تسبیح فاطمه زهرا(س) را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش بفرستند».

پس از آن، حضرت به من اشاره کردند که برو! چون مقدارى راه پیمودم، مرا صدا کردند و فرمودند: «در گله جعفر کاشانى(چوپان) بُزى است، باید آن بز را بخرى، اگر مردم پولش را دادند با پول آنان خریدارى کن وگرنه پولش را خودت بپرداز. فردا شب آن بز را بیاور و در این (محل) قربانى کن و گوشت آن را بر بیماران و کسانى که مرض صعب‌العلاج دارند انفاق کن که حق تعالى همه را شفا دهد. آن بز أبلق است، موهاى بسیار دارد، هفت نشان سفید و سیاه، هر یکى به اندازه یک درهم، در دو طرف آن، سه نشان در یک طرف و چهار نشان در طرف دیگر است». آن گاه به راه افتادم.(3)

حسن بن مثله مى‌گوید: من به خانه رفتم و همه شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد، نماز صبح خواندم، به نزد على منذر رفتم و قضیه را با او در میان نهادم و همراه على منذر به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت: به خدا سوگند که نشان و علامتى را که امام فرموده بود، این جا نهاده است و آن، (این حدود مسجد) با میخ ها و زنجیرها مشخص شده است. آن‌گاه به نزد سیدابوالحسن الرضا رفتیم. چون به سراى وى رسیدیم، غلامان ایشان گفتند: شما از جمکران هستید؟ گفتیم: آرى. پس گفتند: از اول (صبح) سیدابوالحسن در انتظار شماست ... . به حضورش رسیدیم. گفت: اى حسن بن مثله! من خوابیده بودم شخصى در عالم رؤیا به من گفت: شخصى به نام حسن بن مثله، بامدادان از جمکران پیش تو خواهد آمد، آنچه بگوید اعتماد کن و گفتارش را تصدیق کن. از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.

 

 

حسن بن مثله داستان را مشروحاً براى او نقل کرد. سیدابوالحسن دستور داد بر اسب‌ها زین نهادند و به سوى ده جمکران رهسپار شدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر (چوپان) را دیدند که گله‌اش را در کنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله به میان گله رفت و آن بز که از پشت گله مى‌آمد به سویش دوید. حسن بن مثله آن بز را گرفت. سپس آن را به جایگاه آوردند و سر بریدند. سیدابوالحسن به محل آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را گرفت. آنگاه وجوه رهق را نیز از اهالى آنجا گرفتند و به بناى مسجد پرداختند. سیدابوالحسن الرضا، زنجیرها و میخ ها را به قم آورد و در خانه خود نگه دارى کرد و هر بیمار صعب‌العلاجى اگر خود را به زنجیرها مى‌مالید، شفا مى‌یافت.(4)

ابوالحسن محمد بن حیدر گفت: به طور مستفیض شنیدم، پس از آنکه سیدابوالحسن الرضا وفات کرد و در محله موسویان(خیابان آذر فعلى) مدفون شد، یکى از فرزندانش بیمار شد، داخل اطاق شد، سر صندوق را برداشت، ولى زنجیرها و میخ‌ها را نیافت.(5)

*بررسى منابع در تأیید تأسیس مسجد جمکران

1. مرحوم شیخ صدوق (متوفاى 381 هـ ق) داستان تأسیس جمکران را در کتاب مونس الحزین فى معرفة الحق و الیقین مشروحاً بیان کرده است.(6)

2. حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شیخ صدوق، صاحب کتاب تاریخ قم، تفصیل قضیه مسجد جمکران را از کتاب شیخ صدوق نقل کرده است.(7)

3. مولى محمد باقر مجلسى (متوفاى 1110 هـ ق) در مورد کتاب تاریخ قم مى نویسد: کتاب معتبرى است، ولى نسخه ى عربى آن را ندیدم، بلکه ترجمه ى فارسى آن را مشاهده کردم.(8)

4. محدث بزرگ، سید نعمت‌الله جزایرى ترجمه فارسى کتاب تاریخ قم را مشاهده و قضیه بناى مسجد مقدس جمکران را با خط خود از آن نقل کرده است.(9)

5. میرزا عبدالله افندى اصبهانى، (متوفاى 1113 هـ ق) نسخه اى از ترجمه ى فارسى کتاب تاریخ قم را در قم مشاهده و گزارش آن را در تألیف خود، ریاض العلماء، ذکر کرده است.(10)

6. سیدامیرمحمد اشرف (متوفاى 1145 هـ ق) معاصر علامه مجلسى، متن عربى کتاب تاریخ قم را مشاهده و از آن نقل کرده است.(11)

7. متن عربى تاریخ قم به دست آقا محمد على کرمانشاهى، فرزند وحید بهبهانى، (متوفاى 1216 هـ ق) رسیده و وى در حاشیه خود بر کتاب نقد الرجال تفرشى، خلاصه قضیه را از نسخه عربى آن نقل کرده است.(12)

8. محدث بزرگ، میرزا حسین نورى (متوفاى 1320 هـ ق) داستان و قضیه حسن بن مثله را از ترجمه تاریخ قم، از دست خط سیدنعمت‌الله جزایرى، در کتاب جنة المأوى آورده است.(13)

با توجه به منابع فوق مى‌توان گفت، گرچه منبع اول قضیه تأسیس مسجد جمکران، یعنى کتاب مونس الحزین فى معرفة الحق و الیقین، در طول زمان مفقود شده، ولى حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شیخ صدوق، که به کتاب و مؤلف شریف آن دسترسى داشته در کتاب تاریخ قم از آن کتاب نقل کرده و دیگران در قرون بعدى نسخه ى عربى و ترجمه فارسى آن را مشاهده و از آن نقل کرده‌اند.

آیت‌الله العظمى مرعشى نجفى در تأیید نسبت مسجد جمکران به امام زمان(عج) مى‌فرماید: این مسجد شریف مورد احترام کافه شیعه بوده است، از غیبت صغرى تا به امروز که حدود یک هزار و بیست و دو سال مى‌شود و همین طور که شیخ بزرگوار مرحوم صدوق کتابى به نام مونس الحزین دارند که حقیر آن نسخه را ندیده‌ام ولى مرحوم آقاى حاج میرزا حسین نورى، استاد حقیر از آن کتاب نقل مى‌فرماید، و بالجمله این مسجد مقدس مورد احترام علماى اعلام و محدثین کرام شیعه بوده و کرامات متعددى از مسجد جمکران دیده شده است.(14)

آیت‌الله مرتضى حائرى مى‌نویسد: مسجد جمکران یکى از آیات باهرات عنایت آن حضرت است و توضیح این مطلب در ضمن چند جهت که شاید خیلى از آن غافل باشند مذکور مى‌شود:

1. داستان آن در بیدارى است و از کتاب تاریخ قم که معتبر است از مرحوم صدوق نقل شده است. مرحوم آقاى بروجردى که مردى دقیق بود مى فرمود این داستان در زمان صدوق واقع شده است و او نقل کرده است که دلالت بر کمال صحت آن دارد.

2. داستان مشتمل بر جریانى است که مربوط به یک نفر نیست براى اینکه صبح که مردم بیدار مى شوند، مى‌بینند با زنجیر علامت گذاشته شده است که این زنجیرها به درخواست خود شخص حسن به عنوان علامت مسجد کشیده شده تا مردم باور کنند و این زنجیر مدتى در منزل سید محترمى به نام ابوالحسن الرضا بوده است و مردم استشفا به آن مى‌کردند و بعداً (بدون دلیل) مفقود مى‌شود.

3. جاى دور از شهر و در وسط بیابان، جایى نیست که مورد جعل یک مرد جمکرانى شود، آن هم دست تنها، در یک شب ماه رمضان.

4. نوعاً مردم عادى به واسطه خواب، یک امامزاده را معین مى‌کنند و مسجد از تصور مردم عادى دور است.

5. اگر پیدایش این مسجد روى احساسات مذهبى و علاقه مفرط به حضرت صاحب الامر بود، باید دستور العمل آن سراسر توسل به آن بزرگوار باشد و در همین اوان مردم بیشتر زیارت حضرتش را در آن مسجد قرائت مى‌کنند و متوسل به آن بزرگوار مى‌شوند، در صورتى که در این دستور معنوى اصلاً اسمى از حضرت نیست، حتى تا به حال بیشتر معروف به مسجد جمکران است، نه مسجد صاحب الزمان.

 

 

6. متن دستور موافق با أدله دیگرى است، براى این که هم تحیّت مسجد وارد شده است و هم نماز 100 بار «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و هم تهلیل و هم تسبیح فاطمه زهرا و صلوات بر پیامبر(ص)و آل او.

7. در آن موقع که زمین این قدر بى ارزش بوده است، فقط مساحت کوچکى (به آن اختصاص داده) حدود سه چشمه از مسجد فعلى است که در زمان ما خیلى بزرگ شده است.(15) این رو مى‌توان گفت که این مسجد به یقین به دستور آن حضرت (عج) بنا شده و مورد عنایت و توجه ویژه‌اى است و شبهه‌افکنى درباره اماکن مقدسى نظیر مسجد جمکران با اهداف خاص و نشانه گرفتن عقاید مردم است. این نگرش‌ها ریشه در اندیشه‌هاى استعمارى دشمنان اسلام دارد که در طول تاریخ با ترفندهاى مختلف اندیشه ناب مهدویت و موعودگرایى را نشانه گرفته و در تمام این مقاصد ناکام مانده‌اند. در طول تاریخ این گونه تفکرات حاصلى جز بدنامى و ننگ و شکست براى صاحبان آن نداشته است که امید مى‌رود مایه عبرت دیگران باشد.

*توجه حضرت امام عصر(عج)

در فرهنگ اسلامى «مسجد» جایگاه ویژه اى دارد. اعتبار و اهمیتى که اسلام به مسجد داده به هیچ نهادى نداده است و اولین اقدام مهم رسول خدا(ص)پس از هجرت به مدینه ساخت مسجد بود. یکى از مساجدى که خصوصاً در نزد شیعیان اهمیت ویژه‌اى دارد و آثار و برکات فراوانى در طول تاریخ داشته «مسجد مقدس جمکران» است که به دستور امام زمان(عج) حدود ده قرن پیش در نزدیکى شهر مقدس قم بنا شده است.(16)

*فضیلت نماز در مسجد جمکران

از عبادات مهمى که در این مسجد انجام مى‌گیرد دو نمازى است که به توصیه  حضرت ولى‌عصر(عج) زائران این مسجد به جا مى آورند. در اهمیت این دو نماز همین بس که آن حضرت مى فرماید:

فَمَن صَلّا هُما فَکانَّما صلّى فى البیت العتیق(17) هر کس این دو نماز را بخواند، گویى در خانه کعبه نماز خوانده است.

*ملاقات با امام زمان(عج)

از زمان بناى مسجد جمکران (373 هـ ق) تا به امروز هزاران نفر از مشتاقان دیدار ولى عصر(عج)به وصال معشوق خویش رسیده اند که گوشه‌هایى از این ملاقات‌ها در کتاب‌هاى زیادى که در این باره نوشته شده، انعکاس یافته است. مرحوم آیت‌الله سیدشهاب‌الدین مرعشى نجفى(رحمه الله) مى‌فرماید: حضرت صاحب الزمان(عج) در این مسجد به طور مکرر دیده شده است.(18)

شایان ذکر است که همواره لازم نیست ادعاى ملاقات با امام زمان(عج) مورد انکار قرار گیرد. چون در توقیعى که امام زمان(عج) به آخرین نایب خویش در زمان غیبت صغرى نوشته‌اند، تنها افرادى را که «به عنوان نایب خاص» ادعاى مشاهده حضرت را کرده‌اند، دروغگو معرفى شده اند.(19)

یکى از علمایى که چندین بار خدمت امام زمان(عج) رسیده مرحوم میرزا تقى زرگرى تبریزى است: یک صبح پنج‌شنبه‌اى، وى با حالت خوشى به طرف مسجد مقدس جمکران حرکت مى‌کند. عده اى از دوستان او که منتظرش بودند گمان مى‌کنند که آقاى زرگرى نیامده است. از طلّابى که از مسجد مى آمدند مى‌پرسند: شما آقاى زرگرى را ندیده‌اید؟ آن‌ها مى‌گویند: چرا، او با سید بزرگوارى به طرف مسجد جمکران مى‌رفت. رفقاى ایشان به طرف مسجد جمکران مى‌روند، وقتى وارد مسجد مى‌شوند، مى‌بینند او در مقابل محراب افتاده و بیهوش است. او را به هوش مى‌آورند و از او مى‌پرسند چرا بیهوش شدى؟ او مى گوید: من دیدم حال خوشى دارم، لذا تنها به طرف مسجد جمکران حرکت کردم. در راه با حضرت بقیة الله مناجات مى‌کردم تا به مقابل محراب مسجد رسیدم و در همین حین اشعارى قرائت مى‌کردم و اشک مى‌ریختم. ناگهان صدایى از طرف محراب بلند شد و پاسخ مرا داد. من طاقت نیاوردم و از هوش رفتم. معلوم شد که تمام راه در خدمت حضرت بقیة‌الله(عج) بوده است(20)

حکایت دیگر مربوط است به حضرت آیت‌الله محمدتقى بافقى: ایشان در دوره مرجعیت حضرت آیت‌الله حائرى یزدى(ره) مقسم شهریه طلبه‌ها بوده است. طلبه‌ها از ایشان درخواست عباى زمستانى مى‌کنند. ایشان مسأله را با آیت‌الله حائرى در میان مى‌گذارد. آیت‌الله حائرى مى‌گوید: من (جز توسل) راهى ندارم که از آن حضرت بگیرم، آیت‌الله بافقى عرض مى‌کند: من إن‌شاء‌الله از حضرت مى‌گیرم. شب جمعه به مسجد جمکران مى‌رود و روز جمعه بر مى‌گردد و به مرحوم حائرى مى‌گوید: حضرت صاحب الزمان(عج) وعده فرمودند که فردا چهارصد عبا مرحمت مى‌فرمایند. روز شنبه (یک روز بعد) یکى از تجار چهار صد عبا مى‌آورد که در بین طلبه‌ها تقسیم مى‌شود.(21)

*توجه امام زمان (عج) به زائران مسجد جمکران

قطعاً از جمله کسانى که مورد عنایت و توجه خاص حضرت صاحب الزمان(عج) هستند زایران این مسجد مقدس‌اند و اصولاً بناى این مسجد در جهت عنایت خاص آن حضرت بوده است. آیت‌الله حائرى مى گوید: این مسجد از عنایات خاصه حضرت صاحب الزمان است.(22)

حکایتى نقل شده است از سید شریف، سید مرتضى حسنى معروف به ساعت ساز قمى که از اشخاص با حقیقت و متدین شهر قم و به نیکى و پارسایى مشهور و معروف که: شب پنج شنبه‌اى در فصل زمستان که هوا بسیار سرد و برف زیادى هم روى زمین قریب به نیم متر نشسته بود، ناگاه به خاطرم آمد که شب پنج شنبه و موسم رفتن مرحوم بافقى به مسجد جمکران است. با خود گفتم که حتماً با این هوا و برف امشب به مسجد نمى‌روند. لکن دلم طاقت نیاورد. بعد از جستجو متوجه شدم که ایشان با چند نفر از طلاب به سمت مسجد جمکران رفته‌اند. به طرف مسجد جمکران حرکت کردم اما یک نانوا در میدان میر به من گفت: بی‌خود نرو، چون به آن‌ها قطعاً نخواهى رسید و شاید الان، اگر به خطرى بر نخورده باشند، نزدیک مسجد باشند.

اما من نگران بودم از اینکه با این شدت سرما و برف پیش آمدى براى آنان رخ داده باشد. ولى چاره‌اى نداشتم و به خانه مراجعت کردم و پیوسته پریشان بودم به طورى که اهل خانه‌ام از پریشانى من مضطرب و اندوهناک بودند. همان شب در خواب حضرت صاحب الزمان (عج) را دیدم که وارد منزل شدند و به من فرمودند: سید مرتضى چرا مضطربى؟ وقتى علت را گفتم، حضرت فرمودند: سید مرتضى گمان مى کنى که من از حال شیخ بى‌خبرم؟ الان رفتم مسجد و وسایل استراحت او و اصحابش را فراهم کردم. سید مرتضى مى‌گوید: صبح زود برخاستم و به تفحّص صدق این خواب برآمدم تا رسیدم به یکى از همراهان مرحوم بافقى و به عجله گفتم: قضیه و چگونگى رفتن و وسایل آنجا را برایم تعریف نما. او گفت: بلى دیشب حاج شیخ ما را برداشته و به مسجد جمکران روان شدیم و هوا بسیار سرد و برفى بود، ولى وقتى از شهر خارج شدیم، یک حرارت و شوق دیگرى داشتیم تا به مسجد رسیدیم. وقتى به مسجد رسیدیم متحیر بودیم که شب را از سرما چگونه به روز بیاوریم. ناگاه جوان سیدى وارد شد و به حاج شیخ بافقى گفت: مى‌خواهید کرسى و لحاف و آتش برایتان حاضر کنم؟ ایشان گفتند: اختیار با شماست. آن سید از مسجد بیرون رفت ولى چند دقیقه‌اى طول نکشید که برگشت و با خود آن وسایل را آورد ... سیدمرتضى گفت: من مى‌دانم آن سید جوان کى بود... و الحمدلله که دیدم و فهمیدم که مولایم از حاج شیخ محمد تقى بافقى غافل نیست.(23)

 

*مسجد جمکران محل گرفتن حاجات و برطرف شدن گرفتارى‌ها

مسجد جمکران در طول تاریخ همواره مورد توجه علما و شیعیان بوده است. عده زیادى با تشرّف به این مکان شریف و توسل به حضرت مهدى(عج) حاجات خود را گرفته اند. مرحوم آیت‌الله سیدشهاب‌الدین مرعشى نجفى مى‌فرماید: حقیر خود مکرر کراماتى از آنجا مشاهده کرده‌ام. چهل شب چهار شنبه مکرر موفق شدم که در آن مسجد بیتوته کنم و حاجات خود را بگیرم. جاى تردید نیست که این مسجد از مکان‌هایى است که مورد توجه و محل نزول برکات الهى است و پس از مسجد سهله که در کوفه به وجود حضرت ولى عصر منتسب است، بهترین جایى است که به امام زمان(عج) انتساب دارد.(24)

آیت‌الله دیباجى مى‌فرماید: هر وقت براى خودم یا یکى از دوستان مشکلى پیش آمد کند، راهى مسجد مقدس جمکران مى‌شوم. بارها از این مسجد شریف کراماتى دیده و شنیده‌ام.(25)

آیت‌الله محسنى ملایرى مى‌فرماید: بزرگانى مانند مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى، مرحوم آیت‌الله بروجردى، مرحوم آیت‌الله حجّت و مرحوم آیت‌الله گلپایگانى توجه خاصى به مسجد مقدس جمکران داشتند و همواره در مشکلات حوزه به آن مکان مقدس پناه مى‌بردند و حل مشکلات خود را مى‌یافتند.(26)

آیت‌الله فاضل لنکرانى فرمودند: هر وقت براى حضرت آیت‌الله بروجردى مشکلى پیش مى‌آمد، مرحوم پدرم که خود از عاشقان امام زمان(عج) بود و علاقه زیادى به مسجد مقدس جمکران داشت، به محضر آقا عرض مى کرد: یک قربانى براى مسجد جمکران بفرستید تا دفع مشکل شود.(27)

آیت‌الله نورى همدانى در همین باره مى‌فرماید: چند سال پیش یکى از دوستان بنده درد پاى شدیدى عارضش شد، به طورى که از چند قدم راه رفتن عاجز بود. بعضى از اطبّا گفته بودند براى مداوا و معالجه باید روى پاى او عمل جراحى صورت گیرد و تازه معلوم نیست که عمل نتیجه بخش باشد. یک شب چهارشنبه‌اى این بنده خدا به منزل ما آمد و سپس به مسجد جمکران رفت. هنگام صبح در حالى که خوشحال بود و پاهایش کاملاً خوب شده بود مراجعت کرد.(28)

در پایان این بحث حکایت کوتاه دیگرى را از دریاى عنایات حضرت صاحب الزمان(عج) که به مسجد مقدس جمکران مرتبط است، از زبان آیت‌الله احمدى میانجى بیان مى‌کنیم. ایشان به نقل از فردى مى‌گوید: پسرم مبتلا به بیمارى سل شده بود و من خرج دکتر و دوا را نداشتم با پسرم عریضه‌اى نوشته و به مسجد جمکران بردیم، نماز خواندیم و دعا کردیم و برگشتیم. دو روز بعد به تهران جهت معاینه به نزد دکتر رفتیم. وقتى دکتر معاینه کرد، گفت: بچه‌ات را براى چه آورده‌اى؟ گفتم: ایشان سل دارد. گفت: نه ایشان سالم است. من فهمیدم که از برکت امام زمان در مسجد جمکران پسرم الحمدلله خوب شده است.(29)

حضرت مهدى (عج) مى‌فرماید: ما در رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم که اگر جز این بود، دشوارى‌ها و مصیبت‌ها بر شما فرود مى‌آمد و دشمنان شما را ریشه‌کن مى‌‌کردند.(30)

 

 

*پی‌نوشت‌ها

1- این کتاب به دستور میرزاى شیرازى توسط میرزا حسین نورى به رشته ى تحریر درآمد و میرزاى شیرازى در تقریظ خود از آن تمجید کرده و نوشته: «این کتابى است در نهایت تمامیت و متانت...». ر. ک: میرزا حسین طبرسى نورى، نجم الثاقب، (قم: انتشارات مسجد جمکران، چ نهم، 1384 ش)، ص 5.

2- رهق از قراء معروف و معمور، و به کاشان نزدیک تر از قم است، لکن از توابع قم است، تقریباً به مسافت ده فرسخ. به نقل از: کچویى قمى، انوارالمشعشعین، (قم: انتشارات کتابخانه ى آیة الله مرعشى نجفى، چ اول، 1381 ش)، ج 1، ص 470، پاورقى; و میرزا حسین نورى، همان، ص 391.

3-  همان، ص 391 ـ 392.

4- میرزا حسین نورى، همان، ص 383 ـ 388; و محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، ط. الثالثة، 1403 هـ ق)، ج 53، ص 230 ـ 233; و ناصر الشریعه، تاریخ قم، (قم: چاپ حکمت، بى تا)، ص 148 ـ 152.

5- میرزا حسین نورى، همان، ص 387.

6- شیخ آقا بزرگ تهرانى، الذریعه، (طهران: اسلامیه، ط. الاولى، 1354 ش)، ج 23، ص 383.

7- همان، ص 282.

8- محمدباقر مجلسى، همان، ج 1، ص 42.

9- میرزا حسین نورى، جنة المأوى، (بیروت: دار المحجة البیضاء، ط. الاولى، 1412 هـ ق)، ص 47; و محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 234.

10- میرزا عبدالله افندى، ریاض العلماء، تحقیق: سید احمد حسینى، (قم: مطبعة الخیام، 1401 هـ ق)، ج 1، ص 319.

11- محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 234; و میرزا حسین نورى، همان، ص 47.

12- محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 236 و میرزا حسین نورى، همان.

13- همان.

14- همان، ص 46.

15- شیخ مرتضى حائرى، سرّ دلبران، (قم: دفتر نشر برگزیده، چ اول، 1377 ش)، ص 249 ـ 250.

16- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، (بیروت: مؤسسة الوفاء، چ دوم، 1403)، ج 53، ص 230 - 234.

17- همان، ص 231.

18- علی رفیعى، بر ستیغ نور، (قم: کتابخانه ى آیت الله مرعشى، چ دوم، 1375)، ص 94.

19- محمدباقر مجلسى، همان، ج 51، ص 361.

20- سیدعلى اکبر صداقت، مسجد جمکران، (قم: دفتر تبلیغات، بى تا)، ص 16.

21-محمد محمدى اشتهاردى، حضرت فاطمه ى معصومه ى دوّم، (قم: نشر علامه، چ اول، 1375)، ص 198.

22- حسین کریمى قمى، آئینه ى اسرار، (قم: نشر مسجد مقدس جمکران، 1379)، ص 35.

23- سیدعلى اکبر صداقت، همان، ص 20 ـ 18.

24- على رفیعى، همان، ص 14 ـ 95.

25- سیدجعفر میرعظیمى، مسجد مقدس جمکران، (قم: نشر مسجد مقدس جمکران، چ هشتم، 1376)، ص 53.

26-  همان، ص 61.

27-  همان، ص 51.

28- همان، ص 57.

29- همان، ص 63.

30- محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 175 و على بن ابیطالب طبرسى، احتجاج، (بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چ دوم، 1403)، ج 2، ص 497.

 

 

 

فارس



:: بازدید از این مطلب : 929
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یک شنبه 1 تير 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

بعضی از کسانی که حضرت حجت را دیده‌اند، گفته‌اند: «عمامته کعمامة العجم» عمامه آن‌حضرت همانند عمامه[روحانیان شیعه] و عجم و ایرانیان است. از این جا معلوم می‌شود که آن حضرت به ایرانی‌ها علاقه و میل دارند.

 

در روایت آمده است: وقتی سفیانی خروج می‌کند، هر شخصی نام علی، فاطمه، حسن و یا حسین را دارد می‌کشد. پس از آن که عده‌ای کشته می‌شوند بقیه می‌گویند: پدران و مادرانِ ما گناه کرده‌اند و این اسم‌ها را بر ما گذاشته‌اند، ما چه تقصیری داریم؟ در این جا سفیانی تفضّل می‌کند (بر آنها منت می‌گذارد) و به افرادِ خود دستور می‌دهد از کشتن بعضی از نام‌ها خودداری کنند ولی صاحب بعضی نام‌ها را بکشند. سرانجام با ظهور آن حضرت، ‌فرج برای عالم و به‌خصوص برای اهل ایمان حاصل می‌شود.(1)

 
در روایات آمده حکومت سفیانی هشت ماه بیشتر طول نمی‌کشد، ولی در این مدت کوتاه، مواضع مهم را تصرف می‌کند. مرحوم حاجی نوری نقل می‌کند: سفیانی را نزد حضرت حجت می‌آورند در حالی که عمامه‌اش را دور گردنش پیچیده‌اند. به حضرت می‌گوید یابن‌رسول‌الله، مرا نکش. بنابراین نقل اطرافیان می‌گویند: کسی که این همه اولاد رسول‌الله را کشته، او را آزاد می‌کنید؟ در هر حال آنقدر به حضرت فشار می‌آورند تا این که حضرت می‌فرماید: «شأنکم» (کار خودتان را بکنید)، خودتان می‌دانید، اختیار با خودتان، هر کار می‌خواهید بکنید. بدین ترتیب گویا حضرت اجازه می‌دهد او را بکشند و سرانجام او را می‌کشند. (2)
 
علائمی اعم از حتمیه و غیرحتمیه برای ظهور آن‌حضرت ذکر کرده‌اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می‌کند، هیچ استبعاد ندارد {دور از انتظار نیست}.لازمه این مطلب آن است که در بعضی از علایم بَدا صورت گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق بیافتد. در روایت است که فتنه‌هایی بر اهل ایمان می‌آید: « کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ» همانند پاره‌های شب تاریک. (3)
عبارت « بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» (که در آخرالزمان، زمین پر از ظلم و جور می‌شود) تهدید عجیبی است. زیرا می‌رساند که در آن زمان در روی زمین یک وجب هم عدل حاکم نیست. ظلم به گونه‌ای حاکم است که حتی همة ملل، حتی کفار هم می‌دانند به ظلم گرفتارند. معنای روایت این است که ظلم فراگیر می‌شود و گویا آن زمانی است که همه (چه دیندار و چه بی‌دین) اعتراف می‌کنند که وضعی که در آن قرار گرفته‌اند وضعی عقلایی که ممکن باشد بشر در سایه آن زندگی انسانی کند، نیست. در روایت، کلمه‌ی کفر ذکر نشده بلکه ظلم و جور ذکر شده است. زیرا حکومت های {کافر}ولی همراهِ‌ با عدل (مثل انوشیروان) چه‌بسا بوده‌اند.(4)
 
هر چه زمان ظهور نزدیک‌تر می‌شود، بلاها بیشتر می‌شود. هنوز بلاها بعد از این است. حالا ما در راحتی و نعمت هستیم.(5)
 
ویژگی‌های شخصی امام زمان(عج)
 
 
بعضی از کسانی که حضرت حجت را دیده‌اند، گفته‌اند: «عمامته کعمامة العجم» عمامه آن‌حضرت همانند عمامه[روحانیان شیعه] و عجم و ایرانیان است. از این جا معلوم می‌شود که آن حضرت به ایرانی‌ها علاقه و میل دارند.(6)
 
 
کسانی که به حضرت حجت مشرف شده‌اند و امام زمان(عج) را ـ چه در خواب و چه در بیداری ـ دیده‌اند، معمولاً آن حضرت را در سن جوانی و به صورت شخصی سی تا چهل ساله دیده‌اند، جز یک نفر که گفته ایشان را در سن واقعیِ آن حضرت (بیش از هزار سالگی) دیده است.(7)
 
مثلث برمودا و جزیره خضراء
 
سوال: اخیراً کتابی نوشته شده دربارة مثلث برمودا که مؤلف در آن سعی کرده اثبات کند جزیره خضرائی که در روایت آمده در آن جا با امام زمان(عج) ملاقات حاصل شده،‌ همان مثل برموداست. آیا جزیرة برمودا همان جزیرة خضرا است؟(8)
 
 
جواب: امام در هرکجا باشد، آن‌جا خضراست. قلب مؤمن جزیرة خضراست. هر جا باشد حضرت در آن پا می‌گذارد. قلب‌ها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید تا برای شما امضاء کنم که امام زمان(عج) در آن‌جا هست.(9)
 
 
آیا جزیرة خضراء یک جای ثابتی است یا این که هر کجا حضرت باشد، جزیرة خضراست؟ مؤید نظر دوم این است که حضرت خضر که از آب حیات نوشیده، هر کجا می‌رود در آن جا سبزه می‌روید. نیز دربارة حضرت خضر آمده که هر کجا {نامِ او} ذکر شود، آن جا حاضر است و هر وقت او را یاد کردید، به او سلام کنید. آیا امکان دارد حضرت حجت که از خضر بالاتر است، چنین نباشد؟(10)
 
 
جمکران
 
بجا آوردنِ اعمال [شب چهارشنبه در جمکران] نیاز به دلیل ندارد. زیرا ائمه،‌ در همه جا حاضر و ناظرند، مخصوصاً این که اصل بنای جمکران به امام زمان(عج) منسوب است. شاید اگر غیبت حضرت طول بکشد، در هر جایی مسجدی و یا... برای ارتباط و توسل به آن حضرت درست شود، چنان که وادی‌السلامِ نجف مقام مهدی(عج) وجود دارد و در مسجد سهله که مخصوص و مأثور و دارای اعمال و ادعیه و نمازهای مخصوص است نیز مقام صاحب‌الزمان(عج) وجود دارد و در مسجد جمکران هم به تواتر کرامت‌های زیادی نقل شده است.(11)
 
 
عده‌ای از پاکان و نیاکان با حضرت صاحب سؤال و جواب می‌کنند و حاجت می‌طلبند و جواب می‌گیرند و در مسجد جمکران صدای آن حضرت را می‌شنوند. آقایی را که در بیداری دیده بودم در خواب به من فرمود چرا به مسجد جمکران نمی‌آیی؟(12)
 
اهل سنت و امام زمان(عج)
 
 
اهل تسنن در مورد حضرت صاحب(عج) می‌گویند: چنین چیزی خرافات و خواب است، مگر ممکن است بعد از خواب هزار ساله بیاید؟ می‌گوییم پس چرا خضر(ع) این همه مدت حیات دارد؟ بعضی در پاسخ گفته‌اند: خضر ضامن تکلیف نیست، اما امام زمانی که شما می‌گویید ضامن تکلیف است، لذا باید حضور داشته باشد و باید بیاید. ما هم می‌گوییم: مگر نه این است که پدرانِ‌شما از پدرانشان خیلی اطاعت کردند و آن‌ها {امامان} همواره مسموع و مطاع (اطاعت شونده) بودند پس ناچار باید این امام زمان(عج) هم بیاید و حکم بگوید تا شما اطاعت کنید؟(13)
 
دو نوع فرج
 
 
با این که ارتباط با آن حضرت و فرج شخصی، امرِ اختیاری ماست [هرکسی باید ارتباط شخصی‌اش با امام زمان(عج) برقرار شود و گشایش فردی برایش‌ حاصل گردد] با این حال،‌ چرا به این اهمیت نمی‌دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم و این مطالب غافل هستیم؟ ولی به ظهور و دیدار عمومیِ آن حضرت {فرج عمومی} اهمیت می‌دهیم و حال این که اگر برای فرج شخصی به اصلاح خود نپردازیم،‌ بیم آن است که در ظهور عمومیِ آن حضرت از او فرار کنیم.(14)
 
آمادگی برای ظهور
 
 
عِرق ایمانی ما کجا و منزلت ایمانی امام زمان(عج) کجا؟ البته اگر ما در نزد او کافر به حساب نیاییم! چرا دستش را بسته‌ایم و خانه‌نشینش کرده‌ایم و اجازه نمی‌دهیم خود را نشان دهد؟ آقایی می‌گفت: چرا برای تعجیل فرج دعا می‌کنید؟ آیا می‌خواهید بیاید و او را هم بکشید؟ برای این که مزاحم خط و مرام شما خواهد بود. آنان که سایر ائمه را کشتند دیوانه که نبودند، بلکه سبب آن بی‌دینی بود، آیا الان دیگر آن‌طور نیست؟(15)
 
 
امام زمان(عج) به شخصی فرمود: خود را درست کن، ما به سراغت می‌آییم. ترک واجبات و ارتکاب محرمات،‌ حجاب و نقابِ دیدار ما از آن حضرت است.(16)
 
 
مداحی که حال خوبی هم دارد و به خدمت حضرت رسیده بود، حضرت به او فرمود: بعد از صلوات بر محمد و آل محمد گفته شود: «عجل‌فرجهم».(17)
 
 
ما خود را از اطرافیان و دوستان آن حضرت می‌دانیم. ولی در این امر یعنی دعا برای تعجیل ظهور او مسامحه و تنبلی می‌کنیم. ظهور آن حضرت اهم حاجات ماست. ولی ما «عجل‌فرجه» می‌گوییم فقط برای اینکه بفهمانیم مجلس ختم شد،‌ یا این که برای ازدحام مردم صلوات می‌فرستیم تا مردم جابجا شوند، نه این که جداً بخواهیم صلوات بفرستیم.(18)
 
 
ما باید انتظار فرج حضرت غایب را داشته باشیم و فرجش را فرج عموم بدانیم و در هر وقت و حال باید منتظر باشیم، ولی آیا می‌شود انتظار فرج آن حضرت را داشته باشیم، بدون مقدمات و تحمل ابتلائاتی که برای اهل ایمان پیش می‌آید؟
 
 
با این حال چه اشکالی دارد که تعجیل فرج آن حضرت را با عافیت بخواهیم یعنی این که بخواهیم پیش از این بلاها که تا به حال بر سر مؤمنین آمده،‌ بلای دیگری نبینند؟
 
 
در هر حال باید منتظر فرج باشیم،‌ ولی با مقدمات آن... و اهم مقدمات انتظار فرج را که توبه و طهارت از گناهان است را تحصیل کنیم.(19)
 
 
این حدیث حتی از طریق عامه (اهل سنت) نیز وارد شده که حضرت رسول(ص) فرمود: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ»؛ ‌برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.(20)
 
 
نمی‌دانم چرا کسانی که به ملاقات آن حضرت نایل می‌شوند از این مطلب غافل می‌شوند که از فرج حضرت سؤال کنند و به صرف رسیدن به خدمت آن‌حضرت و ملاقات با او قانع می‌شوند؟ اگر چه این هم خوب است ولی از راه فرج و رهایی از این همه شداید و مخاطرات که برای اهل ایمان پیش آمده‌، باید سؤال شود.(21)
 
 
ما کسانی را دیده‌ایم که گویی در گشایش و گرفتاری‌ها،‌ با آن حضرت مخابره و تلگراف داشتند. هر چه می‌گفتند و یا از آن حضرت می‌خواستند، همان می‌شد. شخصی پیاده و خسته در بیابانی بود. سه مرتبه گفت: یا امام زمان(عج)، مالی(وسیلة نقلیه و مرکب) بفرست. فوراً چرخ و ارابه‌ای ظاهر شد و او را سوار نمود و به مقصد رساند.(22)
 
 
آیا حضرت صاحب که از دشمنانش در پشت پردة غیبت است از دوستانش غافل است که هر چه بر سرشان آمد، آمد؟ این گونه خیال‌ها از ضعف ایمان است.(23)
 
 
آقایی که زیاد به مسجد جمکران می‌رود، می‌گفت: آقا را در مسجد جمکران دیدم. به من فرمود: به دلسوختگانِ‌ما بگویید برای ما دعا کنند و یک مرتبه از نظرم غایب شد، نه اینکه راه برود و کم‌کم از نظرم غایب شود.
 
 
ولی افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می‌روند و نمی‌دانند آن حضرت خود چه التماس دعاهایی از آن‌ها دارد که برای تعجیل در فرج او دعا کنند. چنان‌چه به آن آقا فرموده‌بود: این‌ها که به این‌جا آمده‌اند، دوستان خوب ما هستند و هر کدام حاجتی دارند؛ خانه،زن، فرزند، مال، ادای دین، ولی هیچ کس در فکر من نیست.(24)
 
 
آری؛ او هزار سال است که زندانی است؛ لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدسی مانند مسجد جمکران می‌رود،‌ باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه فیض یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.(25)
 
 
تنها پیدا کردن و دیدن آن حضرت مهم نیست،‌ زیرا دیدن آن حضرت که همیشه میسور نمی‌شود و ممکن نیست. لذا آقایی گفته بود: شاید شما هم به خدمت حضرت مشرف شده‌اید و خیلی ها هم مشرف شده‌اند. اگر مشرف شدید به آن حضرت نگویید که از خدا برای من زن، خانه، دفع فلان بیماری و... را بخواه، زیرا این‌ها چندان اهمیتی ندارد. مطلب همین طور است. هر کدام در فکر حوائج شخصی خود هستیم و به فکر آن حضرت که نفعش به همه می‌رسد و از اهم ضروریات است، نیستیم.
 
معنای خوف حضرت
 
 
در زیارت حضرت غائب وارد شده است: السلام علیک ایها المهذب الخائف (سلام بر تو ای پاکِ بیمناک)
 
 
با این که اگر انسان خائن باشد، ‌باید خائف باشد و شخص بی‌گناه و پاک از دیگران بیمی ندارد ولی آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهارِ خود خائف است. بنابراین از گناه ما و به خاطر اعمال ماست که آن حضرت در بیابان ها دربه‌در و خائف است.(26)
 
 
خیلی دیده شده و گفته‌اند که حضرت حجت را در مجالس توسل یا حدیث کساء دیده‌اند، هر چند جد بزرگوارش پیغمبراکرم(ص)، بلکه حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسنین هم حاضر بوده‌اند؛ زیرا اهل کساء از آن حضرت افضلند، ولی فضیلتی و خصیصه‌ای برای آن حضرت است که برای آنها نبود و آن طول عمر و اشراق و افاضه به اوست.(27)
 
بزرگترین مصیبت
 
 
سؤال: مقصود از «مصیبت در دین» که در برخی دعاهای ما آمده، چیست؟ مانند لاَ تَجْعَلْ مُصِیبَتَنَا فِی دِینِنَا،(‌خدایا مصیبت ما را در دینمان قرار مده).
 
 
پاسخ: همین مصیبتی که به آن مبتلا هستیم. یعنی فقدان امام، چه مصیبتی از این بالاتر؟ خدا می‌داند که به واسطة آن چه محرومیت‌ها داریم! خصوصاً این که مصیبت در دین مستلزم مصائب دنیویه است و لاعکس{یعنی این گونه نیست که مصائب دنیوی باعث مصیبت در دین گردد}.(28)
 
دعای فرج کدام است؟
در هر حال، باید برای تعجیل در امر فرج و رفع نگرانی‌ها و گرفتاری‌ها و نجات و اصلاح حال مؤمنین بگوییم؛ اللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، خدایا با ظهور حجتت، این نگرانی را از این امت برطرف ساز.(29)
 
سؤال: منظور از دعای فرج که در زمان غیبت باید کرد هر دعایی است که برای فرج و تعجیل آن باشد،‌مانند «اللهم عظم البلاء».(30)
 
حضرت غائب دارای بالاترین علوم است و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این حال به هر فرد که در خواب و یا بیداری به حضورش مشرف شده شده، فرموده: برای من دعا کنید. در حالی‌که مرده را زنده می‌کند، خود در زندان وسیع به سر می‌برد. اما در مورد خود حق ندارد، ‌هر چند برای دیگران مخصوصاً در امور فردیه عنایت خاصی دارد اما در مورد امور اجتماعیه که مربوط به خود آن حضرت است،‌خیر.(31)
 
بدون تردید هر فیضی که به ما می‌رسد ـ چه خصوصی و چه عمومی و چه داخلی و یا خارجی، چه جسمانی و چه روحانی ـ فقط از ناحیه همان یک فیض (امام زمان) است و توجه به همة ائمه هم به او راجع می‌شود؛ لذا شخصی به حضرت رسول‌ توسل نمود و حضرت رسول او را به فلان امام و فلان امام و در آخر به امام زمان(عج) حواله داد.(32)
 
دوستان آن‌حضرت باید دو مطلب مهم را رعایت کنند:
یکی این‌که در شداید برای فرج دعا کنند، که خود همین مژده‌ای است برای این که شداید به فرج متصل است.
دیگر این‌که دعا کنند که ظهور آن حضرت برای اهل ایمان همراه با عافیت باشد و تا وقت ظهور با وجود بلاها و شداید، ‌ثابت قدم و استوار در دین و عامل به تکلیف باشند. زیرا ما ایمان میثم تمار را نداریم که هر چه بلاها شدیدتر می‌شد، ایمانش قوی‌تر می‌شد. با ضعف ایمانی که ما داریم از کجا می‌دانیم که در بلاها و ابتلائات و شداید ثابت قدم خواهیم ماند؟ از کجا می‌دانیم قلباً از دین خارج نخواهیم شد؟(33)
 
ما باید امضاء و تعهد بدهیم و موافقت دسته جمعی کنیم که امام غایب را در عمل به دستورات دینی یاری و نصرت کنیم و نقضِ عهد و پیمان‌شکنی نکنیم.(34)
 
تا رابطه‌ی ما با ولی امر امام زمان قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. قوت ما با ولی امر عج هم در اصلاح نفس است. آیا واقعا تا خودمان را اصلاح نکنیم، کار درست می‌شود؟(35)
 
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرجِ آن حضرت مؤثر است، اما نه لقلقة زبان و عجل فرجه خشک و خالی و وردِ همیشگی که در آخر منبر برای این که مردم از جا بلند شوند گفته می‌شود. دعای تعجیل فرج مثل نماز نافله، عمل مستحبی است یعنی راستی و جدی و با هم و غم و متأثر باشیم و از خدا بخواهیم تا فاصلة هزار و چند ساله که بین مردم و واسطة فیض افتاده است، برطرف شود و به پایان برسد. دعای با حال حزن و اندوه و تأثر قلبی از مردم واقع نمی‌شود، اگر می‌شد قطعاً وضع اینطور نبود. فرج وقت معینی دارد که در آن وقت حضرت ظهور می‌کند. [و دعای فرج با تأثر قلبی،‌ فرج را تسریع می‌کند.](36)
 
حاج محمدعلی فشندی هنگام تشرف به محضر حضرت صاحب عرض کرد: مردم دعای توسل می‌خوانند و در انتظار شما هستند و شما را می‌خواهند و دوستان شما ناراحتند. حضرت می‌فرماید: دوستانِ ما نارحت نیستند.[یعنی برای ظهور ما دلتنگ نیستند].
 
ای کاش می‌نشستیم و دربارة این که حضرت غایب، چه وقت ظهور می‌کنند با هم گفت‌وگو می‌کردیم تا حداقل از منتظران فرج باشیم. [امام عصر] اشخاصی را می‌خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود.(37)
 
 پی نوشتها:

1.در محضر آیت الله بهجت، رخشاد، ص85،ج3.
2. همان، ص85،ج3.
3.نهج‌البلاغه، خطبه 102، همان، ج2،ص422.
4.همان، ص55و216،ج3.
5.همان، ص35،ج3.
6.همان، ص208،ج3.
7.در محضر آیت الله بهجت، ص248،ج2.
8.مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص159.
9.همان، ص179،ج2.
10.شیخ حرعاملی، وسایل‌الشیعه،ج12، ص8، در محضربهجت،ج2،ص309.
11. همان، ص269،ج2.
12.همان، ص86،ج2.
13. 500 نکته از آیت الله بهجت، ص271،ج3.
14. 700 نکته از آیت الله بهجت ص 133.
15. در محضر آیت الله بهجت، ص206،ج2.
16. همان ، ص257،ج2.
17. 500 نکته از آیت الله بهجت، ص60،ج3.
18. همان، ص277،ج2.
19. درمحضر آیت الله بهجت، ص280،ج3.
20. صدوق، کمال الدین،ص644،/ 700 نکته از آیت الله بهجت، ص296،ج2.
21. در محضر آیت الله بهجت، ص244،ج3.
22. همان، ص256،ج3.
23. همان، ص276،ج3.
24. در محضر آیت الله بهجت، ص118،ج2.
25. همان، ص119،ج2.
26. بحارالانوار،ج99،ص215/همان،ج2،ص44.
27. همان، ص152،ج2.
28. بحارالانوار، ج2، ص63/ همان،ج2،ص217.
29. مستدرک الوسایل،‌ج5،ص74/ در محضر بهجت، ج2،ص404.
30. همان، ص306،ج2.
31. همان، ص299،ج2.
32. 500 نکته از آیت الله بهجت، ص18،ج3.
33. همان، ص266،ج3.
34. در محضر آیت الله بهجت، ص42،ج3.
35. فیضی از ورای سکوت، ص 61.
36. ص325،ج2.
37. 700 نکته از آیت الله بهجت، ص188،ج2.
 منبع:باشگاه خبرنگاران



:: بازدید از این مطلب : 995
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یک شنبه 1 تير 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

فرا رسیدن ایام شهادت حضرت زهرا(س)را به تمام شیعیان تسلیت عرض می نماییم وفرا رسیدن ایام نوروز رانیزتبریک عرض می نماییم.کاری کنیم که ایام فاطمیه در ایام نوروز کمرنگ نشود.کاری کنیم که حضرت بقیه الله(عج)از دست ما راضی باشد. به امید دیدن آن روزی که شاهد ظهور حضرت باشیم.

اللهم عجل الولیک الفرج



:: بازدید از این مطلب : 1272
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 21 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

جهت اطلاع ازمراسمات هیئت مشتاقان کربلا باشماره ی زیر تماس بگیرید.

کربلایی سیدجلال موسوی - 09188524508

 



:: بازدید از این مطلب : 1450
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 21 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

نشست مسئول هیئت مشتاقان کربلا با کارشناس تبلیغات اسلامی ملایر برگزار شد.

به نقل از روابط عمومی اداره کل تبلیغات اسلامی همدان ، سید جلال موسوی مسئول هیئت مشتاقان کربلا در دیدار با سیدمصطفی موسوی گزارشی از فعالیت های فرهنگی و مذهبی این هیئت را بیان کرد.
وی تعداد هیئت امنای هیئت را ۷ نفر بیان کرد و گفت:برنامه های روتین این هیئت برگزاری مراسم زیارت عاشورا و سخنرانی  در شبهای دوشنبه،برگزاری مراسمات ولادت و شهادت ائمه(ع) با حضور مداحان و سخنران برجسته کشوری،برگزاری محفل انس با قرآن، برگزاری نشست بسیج مداحان به طور هفتگی و برگزاری مسابقات فرهنگی ومذهبی را از مهمترین برنامه ای این هیئت در طول سال برشمرد.
موسوی افزود:این هیئت دارای حسینیه و یک کتابخانه با ۱۰۰۰ جلد کتاب می باشد و همچنین سایت به نام مشتاقان کربلا در فضای مجازی تاسیس کرده است.
موسوی کارشناس تبلیغات اسلامی  با تقدیر و تشکر از فعالیت های فرهنگی و مذهبی این هیئت از زحمات سید جلال موسوی قدردانی کرد.



:: بازدید از این مطلب : 2884
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 21 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

پرچم حضرت سيدالشهدا(ع) در حسينيه مشتاقان کربلا شهر ملاير برافراشته شد.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي همدان، سيد جلال موسوي مسئول هيئت مشتاقان کربلا با اعلام اين خبر گفت: اين پرچم در ابعاد ۴ در ۷ به مساحت ۲۸ متر و در ارتفاع ۱۶متر نصب و به رنگ سرخ تهيه شده که هدف از آن يادآوري پرچم سرخ گنبد و بارگاه حضرت سيدالشهدا(ع) براي علاقمندان به ساحت مقدس اهل بيت(ع) است.



:: بازدید از این مطلب : 1028
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 21 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

وای مادرم...

خوب خودش رو شست،تمام زخم ها رو،گفت:شماها شاهد باشید من بدنم رو پاكیزه كردم،شب به هیچ وجه نمیگذارید علی لباس من رو در بیاره،برای اینكه علی میمیره

وای مادرم...

اسماء میگه بدنش رو شست،بعد فرمود:فضه دست به هیچ كاری نمیزنی،گفتم چشم خانم،خیلی خوشحال شدم،دیدم خیلی حالش خوب شده،خدا رو شكر كردم،دعای علی گرفته،حالش مساعد شده،فرمود:خودم خونه رو جارو میكنم،بچه هام رو یك یك بیار ،زینبین رو آوردم،شروع كرد سر و بدن اینهارو شستن،حسنین رو آوردم،دیدم با همون دست لاغرش داره بدن رو میشوره"نمیدونم لرزش بدن دیدی یانه"فضه میگه گریه نمی كردن،یه ماه بود مادرمون كاری نمیتونست انجام بده،یك یك بدن بچه هاش رو شست،سر بچه هاش رو شانه زد،به فضه گفت:چون چند روز من نیستم،تا حالشون تغییر كنه،تنور رو روشن كن،دیدم آروم آروم اومد كنار تنور آتش گرفته،نان با همون دست شكسته اش طبخ نمود،نان هارو كنار گذاشت،كار خونه تموم شد،گفت:زینبینم رو ببرید خونه ی دختر عموم،دخترارو بردند،پسرهارو گفت برید سمت باباتون،مادر می خواد راحت جون بده،بچه ها بیرون رفتند،ام سلمه میگه:فرمود: بستر من رو وسط حجره ی اتاق بنداز،بسترش رو انداختند"امشب تو خونه رفتی،چند لحظه این دست راستت رو بذار زیر صورتت،یه مقدار كه خوابیدی،دیگه هرجور بلدی بخواب،اون لحظه رو نیت كن ،آخه"ام سلمه میگه:دستش رو زیر صورتش گذاشت،معلومه این صورت درد میكنه،دیدن سرش رو گذاشت رو این دستش،دیگه صداش نمیآد،وای مادر وای مادر،ام سلمه یا اسماء میگه من هرچی صدا زدم  حبیبه ی خدا،قرة عین الرسول،فاطمه جان،اومدم روپوش رو زدم كنار،دیدم كار تمومه،اسماء میگه من اومدم سمت مسجد،یه وقت دیدم حسنین دارن میان،هردوتاشون امامند،وجودشون از غیب خبر میده،دیدم هراسانند،تا سلام كردم جواب سریع دادند،فرموند:اَینَ اُمی؟مادرم كجاست؟ گفتم مادرتون؟استراحت میكنه،گفت:نه اسماء بخدا تا حالا ندیدم مادرمون این موقع شب بخوابه،گفتنم:براتون غذا تهیه كرده،حسن جان،امام مجتبی فرمود: اسماءتو این مدت كه تو این خونه هستی،تا حالا كی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم،عرض كردم آقازاده ها یه خواهشی ازتون دارم،برید باباتون رو تو مسجد خبر كنید،تو یه مقتل دیگه میگه:فضه اومد در مسجد،امیر المؤمنین،سلمان،دیگران، نشسته اند،سلمان میگه دم در مسجد شلوغ شد،دیدم صدای گریه میآد،بلند شدم ایستادم ببینم چه خبره،دیدم فضه داره داد میزنه،حسنین اومدند،آقا متوجه شد بلند شد،اومد جلو،پرسید چه خبره؟عرض كردند :آقاجان اگه میخواهید فاطمه رو زنده ببینید،نگفتند:از دنیا رفته كه،زود بیا،تا این جمله رو شنید،یه نگاهی به حسنین كرد،روایت داره، از پشت افتاد، دیدن هی داره صدا میزنه وَمَن العزا،كیه من و آروم كنه تو این غصه،از مسجد تا خانه راهی نبوده،چندین بار عبا پیچیده شد دور پاهاش،

ردایش دور پا پیچیده میشد

جهانش پیش دیده تیره میشد

رسید و دید شهبار خسته

زجا برخیر ای پهلو شكسته

فرمود:من علی ام،پاشو،پاشو من علی ام،بدن رجعت كرد،صدای فاطمه با علی خوشه،صدای علی ام با زهرا خوشه،جون داده،دوباره برگشت،سه مرتبه تو عالم جون داد زهرا،اینجا یه بار بود،یه بارم بچه ها اومدند دیدند دست های مادر از تو كفن بیرون اومد،لیة القدر سه شبه،سوره كوثر چند آیه است؟ امشب اُمدید،امام باقر می فرمایند:مادرما صد جا میاد كمكتون میكنه،الله اكبر،چشماشو باز كرد،شروع كرد گریه كردن،فرمود از بابام شنیدم،بالا سر محتضر هركی قرآن بخونه،جون دادن برا محتضر آسون میشه،علی جان برام قرآن بخون،همچین كه شروع كرد قرآن خوندن،یه وقت دید آروم آروم این پلك های چشم،رو هم افتاد،آی زهرا.........



:: بازدید از این مطلب : 882
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

عید امسال پر از بوی گل یاس شده است

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

همه ی دشت گواهند که با بوی بهار

عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است...

فاطمیه اومد،بی بی سلام،فصل عزایت شروع شد،بی بی جون امشب با یه امیدی اومدم در خونت،آخرین روضه ی امسال ماست،نوكر خوبی برات نبودم،گریه كن خوبی نبودم،اما چشمم به دست كرم توست،اومدم گدایی كنم،بگم شب آخره،تو كه بیچاره ها رو رد نمیكنی،منم اومدم در خونت بهت سلام كنم.

چینش سفره ی امسال تفاوت دارد

سین هر سفره، سلامی ست که بر یاس شده است

روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده

سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است...

جان گل های جهان پیشکش یاسی که

زخمی سیلی باد و ستم داس شده است...

همه ی جوونیم فدات بی بی جونم،ای كاش من به  یه دردی برا تو میخوردم،ای كاش میتونستم یه كاری كنم،قربونت برم كه وجود نازنینت بین در و دیوار سوخت،ای بی بی جان...



:: بازدید از این مطلب : 686
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

 



:: بازدید از این مطلب : 561
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

هنگامی که به امیرالمؤمنین(ع) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفت‌وگو می‌کردند و می‌گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همان‌طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید؟

 

 

ابوهاشم از قول ابوعلی نقل کرده است که:
هنگامی که به امیرالمؤمنین(ع) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفت‌وگو می‌کردند و می‌گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همان‌طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید؟
حضرت در حالی‌که ردایی به دوش انداخته بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده، حمد و ثنای خدا را به جای آورده و پیامبر(ص) را یاد کردند و بر او صلوات فرستادند.
سپس فرمودند: «ای گروه مسلمانان، به من خبر رسیده است که گروهی گفته‌اند چرا علی(ع) با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید؛ همان‌طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید. من از جنگ با آنها عاجز نبودم، ولی از هفت نفر از پیامبران پیروی کردم.»
اوّلشان نوح(ع) است؛ آنجا که خداوند تعالی از او خبر می دهد، که گفت:
«فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛1
من مغلوب شدم پس مرا یاری کن.»
و اگر شما بگویید مغلوب نشده بود، همانا کافر شده اید؛ زیرا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید او مغلوب بود، پس علی دارای عذر بیشتری است.
دوم از آنان ابراهیم(ع) است؛ هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود:
«وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى‏ أَلاَّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا؛2
از شما و از آنچه غیر از خدا می‌پرستید دوری می‌گزینم.» پس اگر بگویید او دوری جست، بدون ناراحتی، قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید که او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید، پس علی دارای عذر بیشتری است.
سوم لوط(ع) است که خداوند خبر داد از آنچه او به قومش گفت:
«قالَ لَوْ أَنَّ لي‏ بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلى‏ رُكْنٍ شَديد؛3
ای کاش مرا در دفع شما قوّتی بود یا به جانب صاحب قوّتی پناه می گرفتم.»
پس اگر بگویید که قدرت داشت بر آنان، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید که بدان‌ها قدرت نداشت، پس علی دارای عذر بیشتری است.
چهارم یوسف(ع) است؛ آنجا که گفت:
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ...؛4
پروردگارا زندان برای من بهتر است از آنچه مرا بدان می خوانند.»
پس اگر بگویید او سختی را همراه با خشم خدا خواست، همانا کافر شده‌اید و اگر بگویید او به آنچه خدا را به خشم می آورد، فراخوانده شد؛ ولی زندان را انتخاب کرد، پس علی دارای عذر بیشتری است.
پنجم موسی بن عمران(ع) است؛ آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
«فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لي‏ رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُرْسَلين؛5
وقتی از شما ترسیدم، فرار کردم و خداوند به من حکم داد و مرا از مرسلان قرار داد.»
پس اگر بگویید: او گریخت بدون ترس، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید: او گریخت از ترسی که بر خود داشت، پس علی دارای عذر بیشتری است.
ششم برادرش هارون است؛ از آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمين؛6
ای پسر مادرم، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را علیه من سرزنش نیاور.
پس اگر بگویید: نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، پس علی عذر بیشتری دارد.
هفتم پسر عمویم، محمّد است؛ آنجا که از ترس کفّار به غار گریخت.»7
پس اگر بگویید او از ترس جانش نگریخت، همانا دروغ گفته‌اید و اگر بگویید او به خاطر حفظ جانش گریخت، پس وصیِّ پیامبر(ص) دارای عذر بیشتری است.
ای مردم، از هنگامی که مادر مرا زاده است، پیوسته مظلوم بوده‌ام...

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره قمر، آیه 10.
2. سوره مریم، آیه 48.
3. سوره هود، آیه 80.
4. سوره یوسف، آیه 33.
5. سوره شعراء، آیه21.
6. سوره اعراف، آیه150.
7. سوره توبه، آیه 40.
8. مناقب ابن شاذان، ص 173؛ بنا به نقل قضاوت‌ها و معجزات حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، ص 181.

 



:: بازدید از این مطلب : 496
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

هنگامی که به امیرالمؤمنین(ع) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفت‌وگو می‌کردند و می‌گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همان‌طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید؟

 

 

ابوهاشم از قول ابوعلی نقل کرده است که:
هنگامی که به امیرالمؤمنین(ع) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفت‌وگو می‌کردند و می‌گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همان‌طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید؟
حضرت در حالی‌که ردایی به دوش انداخته بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده، حمد و ثنای خدا را به جای آورده و پیامبر(ص) را یاد کردند و بر او صلوات فرستادند.
سپس فرمودند: «ای گروه مسلمانان، به من خبر رسیده است که گروهی گفته‌اند چرا علی(ع) با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید؛ همان‌طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید. من از جنگ با آنها عاجز نبودم، ولی از هفت نفر از پیامبران پیروی کردم.»
اوّلشان نوح(ع) است؛ آنجا که خداوند تعالی از او خبر می دهد، که گفت:
«فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛1
من مغلوب شدم پس مرا یاری کن.»
و اگر شما بگویید مغلوب نشده بود، همانا کافر شده اید؛ زیرا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید او مغلوب بود، پس علی دارای عذر بیشتری است.
دوم از آنان ابراهیم(ع) است؛ هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود:
«وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى‏ أَلاَّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا؛2
از شما و از آنچه غیر از خدا می‌پرستید دوری می‌گزینم.» پس اگر بگویید او دوری جست، بدون ناراحتی، قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید که او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید، پس علی دارای عذر بیشتری است.
سوم لوط(ع) است که خداوند خبر داد از آنچه او به قومش گفت:
«قالَ لَوْ أَنَّ لي‏ بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلى‏ رُكْنٍ شَديد؛3
ای کاش مرا در دفع شما قوّتی بود یا به جانب صاحب قوّتی پناه می گرفتم.»
پس اگر بگویید که قدرت داشت بر آنان، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید که بدان‌ها قدرت نداشت، پس علی دارای عذر بیشتری است.
چهارم یوسف(ع) است؛ آنجا که گفت:
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ...؛4
پروردگارا زندان برای من بهتر است از آنچه مرا بدان می خوانند.»
پس اگر بگویید او سختی را همراه با خشم خدا خواست، همانا کافر شده‌اید و اگر بگویید او به آنچه خدا را به خشم می آورد، فراخوانده شد؛ ولی زندان را انتخاب کرد، پس علی دارای عذر بیشتری است.
پنجم موسی بن عمران(ع) است؛ آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
«فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لي‏ رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُرْسَلين؛5
وقتی از شما ترسیدم، فرار کردم و خداوند به من حکم داد و مرا از مرسلان قرار داد.»
پس اگر بگویید: او گریخت بدون ترس، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید: او گریخت از ترسی که بر خود داشت، پس علی دارای عذر بیشتری است.
ششم برادرش هارون است؛ از آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمين؛6
ای پسر مادرم، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را علیه من سرزنش نیاور.
پس اگر بگویید: نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، پس علی عذر بیشتری دارد.
هفتم پسر عمویم، محمّد است؛ آنجا که از ترس کفّار به غار گریخت.»7
پس اگر بگویید او از ترس جانش نگریخت، همانا دروغ گفته‌اید و اگر بگویید او به خاطر حفظ جانش گریخت، پس وصیِّ پیامبر(ص) دارای عذر بیشتری است.
ای مردم، از هنگامی که مادر مرا زاده است، پیوسته مظلوم بوده‌ام...

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره قمر، آیه 10.
2. سوره مریم، آیه 48.
3. سوره هود، آیه 80.
4. سوره یوسف، آیه 33.
5. سوره شعراء، آیه21.
6. سوره اعراف، آیه150.
7. سوره توبه، آیه 40.
8. مناقب ابن شاذان، ص 173؛ بنا به نقل قضاوت‌ها و معجزات حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، ص 181.

 



:: بازدید از این مطلب : 451
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

 



:: بازدید از این مطلب : 464
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

امام زمان(ع) با اصحابش می تواند دنیاى ناآرام را آرام و مردم را چنان امیدوار به آینده کند که در زمینی کم همه به دین اسلام گرویده اند، آمادگى خود را براى قبول سازمان الهى اسلامى تحت سرپرستى حضرت نشان دهند.

 

 

غلبه حضرت صاحب الامر(عج) و حکومت جهانى اسلام، ممکن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام شود و ممکن است با فراهم‌شدن اسباب و علل ظاهرى باشد و ممکن است به هر دو نوع واقع شود، چنان‌که پیشرفت و غلبه پیغمبر اکرم(ص) و قواى اسلام به هر دو نوع بود.
اما به طور اعجاز و خرق عادت، محتاج به توضیح نیست که حصول چنین غلبه مطلق براى آن حضرت، به خواست خداوند، امرى است ممکن و معقول و با وعدههاى صریح و بشارت هاى حتمى که در قرآن مجید و احادیث متواتر داده شده، بدون شبهه حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه "کَمْ مِنْ فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِاِذْنِ الله" چه بسیارند گروه اندکى که به اذن خداوند، بر گروه بسیارى چیرگى می یابند.(1)
آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر تمام ملل غالب و حاکم، و وارث و مالک ارض قرار مى دهد.
و از لحاظ اسباب، و علل ظاهرى هم اگر موضوع را بررسى کنیم، حصول چنین فتح و غلبه و تشکیل آن حکومت الهى ممکن و عملى خواهد بود؛ زیرا آن حضرت در موقعى ظهور مىکند که اوضاع و احوال اجتماعى و اخلاقى و سیاسى کاملاً مساعد باشد.
در آن موقع همه ملل از مدنیّت معنوى و اخلاقى محروم، و دشمنى و کینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یکدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتحاد، وحدت، همفکرى و همکارى، به کلى از میان بشر رخت بربسته و از اینکه کسى بتواند بدون مدد غیبى جامعه را رهبرى کند، همه مأیوس مىگردند و خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ و ستیز و همه از وضع خود ناراضى، و از مکتب هاى مختلف که عرضه مىشود ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض‌شدن اوضاع، و کنار رفتن زمامداران خدانشناس و برداشته‌شدن مرزها و الغاى تجزیه ها و تقسیم ها مى باشند.
در چنین موقعیتى، حضرت صاحب الزمان ارواح العالمین له الفداء و اصحابش، با نیروى ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترین برنامه هاى عمرانى و اقتصادى و عدالت اجتماعى، براى انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به میدان مى گذارند و آن نهضت الهى و دعوت روحانى را شروع مى کنند و مردم را به سوى خدا و احکام خدا و زندگى برابرى و برادرى، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستى و درستى و نظم صحیح، مى خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشرى مىباشند و با نیروى ایمان و استقامت و پشتکار و همتى که مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب مى نمایند.
معلوم است این جمعیت با آن برنامه ها و وضع کار، در آن دنیاى پرآشوب و غرق در طوفان گرفتارى ها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق مى شوند و هیچ نیرویى نمى تواند در برابر آنها مقاومت کند.
و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اکرم(ص) و پیشرفت سریع دین اسلام و فتوحات محیرالعقول مسلمانان در قرن اول اسلام است، که یکى از علل ظاهرى آن پیروزى هاى پى در پى و درهم شکسته شدن ارتش هاى انبوه دولت شاهنشاهى ایران و امپراطورى روم، فساد اوضاع اجتماعى و ادارى ایران و روم بود که مردم این کشورهاى پهناور را براى قبول یک دعوت صحیح و حکومتى متکى به مبانى عدالت و مساوات آماده کرده بود.
مردمى که در برابر دستگاه هاى دیکتاتورى و استبداد بسیار خشن و غیرانسانى سلاطین و امراى خود، از بنده هم خوارتر بودند و از حقوق انسانى محروم شده بودند، مردمى که به هرکس و هر مقام نظر مى کردند، یک نقطه روشن در او نمى دیدند؛ نه فرهنگ داشتند نه اقتصاد، نه عدالت، نه امنیت و نه ... و نه ...
از آن همه تعظیم و نیایش و بشرپرستى و استعباد سلاطین، خسته شده بودند و علاوه بر اینها ناراحت‌کننده‌ترین اختلاف طبقاتى نیز در بین آنها حاکم باشد که مملکت متشکل شده باشد از اکثریت قریب به اتفاق محروم و استضعاف شده و جمعیت معدود برخوردار و اختیاردار و مطلقالعنان و بى جهت عزیز ...
مسلّم است وقتى به گوش مردم چنین مملکتى صداى روحانى و آزادى بخش:
"تَعالُوا اِلى کَلِمَة سَواء بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ اِلاّ اللهَ وَ لا نَشْرِکَ بِهِ شَیْئاً، وَ لا یَتَّخِدَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ"(2)
برسد.
و آیه "اِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسانِ وَ ایتاءِ ذِی الْقُرْبى وَ یَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ"(3)
همانا خدا فرمان به عدل و احسان و به عطا و بذل به خویشان امر مىکند و از کارهاى زشت و منکر و ظلم نهى مىکند.
و اعلان: "یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر وَ اُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقیکُمْ" (4)
اى مردم ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم، آن گاه شعبه هاى بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.
و آیات دیگر را بشنوند، با نهایت استقبال به آن ایمان آورده و راه را براى پیشرفت آن باز مىکنند.
مردمى که از ظلم و ستم و خودخواهى سلاطین و ستمکاران آن عهد، به جان آمده بودند، به طور قطع یک دعوت خدایى و یک بانگ گوش نواز توحیدى را که بر اساس عدالت و الغاى امتیازات و مساوى بودن آقا و نوکر، شاه و رعیت، سیاه و سفید، در برابر قانون و عدالت است قبول مىکند و از این جهت آنهایى که این دعوت برخلاف منافعشان بود هرچه خواستند از آن جلوگیرى کنند یا مردم را مانع از گرویدن به آن شوند، نتوانستند، همه جا انقلاب مى شد و در همه جا رژیم ظالم و وضع سابق را محکوم مىکردند و اوضاع تغییر مى‌کرد.
اوضاع جهان براى قبول دعوت حضرت امام زمان مهدى(ع) که همان دعوت به اسلام و قرآن است، مطابق اخبار، به مراتب از اوضاع عالم در زمان بعثت پیغمبر(ص) آمادهتر خواهد شد، و همان طور که کلمه اسلام در آغاز ظهور اسلام به سرعت پیشرفت کرد و صداى توحید بر همه صداها غالب شد، و اسلامى که در مقدارى از تاریخش منحصر به پیغمبر اکرم(ص) و على و خدیجه(س) بود، با فقدان وسایل در جهاد و دفع یورش مشرکان، بزودى موفق گردید، و لشکرهاى منظم مسلحى را که در دنیاى آن روز مجهزترین سلاحها را در دست داشتند درهم شکست و نابود ساخت.
همین طور امام زمان(ع) نیز با اصحاب و یاورانش که از ابتدا کار به تعداد مجاهدین میدان جهاد بدر مى باشند مى توانند دنیاى منقلب و ناآرام آن روز را آرام و مردم را چنان امیدوار به آینده درخشان و پر از خیر و رحمت و برکت نماید که در سریع ترین فرصت همه به دین اسلام گرویده. آمادگى خود را براى قبول یک سازمان الهى اسلامى محکم و پایدار، در تحت سر پرستى امام عصر(ع) نشان دهند. وما ذلِک عَلَى اللهِ بِعزیز

 

 

شبستان


 پی‌نوشت‌ها:
1. سوره بقره، آیه249.
2. سوره آل عمران، آیه64.
3. سوره نحل، آیه90.
4. سوره حجرات، آیه13.
منبع: پاسخ به ده پرسش، تألیف حضرت آیت الله صافی گلپایگانی مدظله العالی



:: بازدید از این مطلب : 502
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : یکی از بچه های هیئت

 



:: بازدید از این مطلب : 452
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1392 | نظرات ()